irib
test PDF چاپ نامه الکترونیک
چهارشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸۹ ساعت ۰۶:۲۹

     
       

مطالب مشاهیر پزشکی،نویسنده: دکترعلی اکبر شفیعی ، سالنامه سلامت 1388
پزشکان مشهور ایران باستان
در اوستا از قهرمانی به نام «ثرتیه» به عنوان «نخستین پزشک» نام برده شده است. «ثرتیه» از اهورامزدا تقاضا می‏کند که علاجی علیه همه زهرها و یک کارد فلزی برای عملیات پزشکی به او بدهد. اهورامزدا پاسخ می دهد که هزاران و میلیون ها گیاه درمان بخش آفریده‏ام که از آن میان، «گوکرن» منبع همه داروهاست. گوکرن، نام درخت مقدس افسانه‏ای است که در دریای فراخکرد جای دارد. هوم سفید، گاو شاخ و کوکنار، معادل‏های دیگری هستند که برای این درخت افسانه‏ای، تصور شده است و جملگی جنبه درمانی داشته‏اند. در بند چهار یسنای نهم ، چنين آمده است: «آن گاه به من پاسخ گفت هوم پاک دور دارنده مرگ ، ویونگهان مرا نخستین بار میان مردمان خاکی جهان آماده ساخت. این پاداش به او داده شد که او را پسری زاییده شد، آن جمشید دارنده رمه خوب، کسی که در شهریاری خود جانور و مردم را نمردنی ساخت».
پس از ویونگهان، پدر جمشید پیشدادی و خود جمشید که یکی دیگر از پزشکان آریایی است، به ترتیب در بندهای پسین همچنان پرسش خود را ادامه می‏دهند و هوم در پاسخ تا چهار پزشک را نام می‏برد که به‏ترتیب پس از ویونگهان ، دومین بار آبتین(پدر فریدون پیشدادی) ، سومین بار اترت پدر اورواخشه و گرشاسب و چهارمین بار پورشسپ پدر پیامبر ایرانی آشوزرتشت است. در اوستا از

پزشکان دیگری نام برده شده که می‏توان از آنها به جاماسپ وسئنا ، که بعدها «سیمرغ» نام گرفت، اشاره کرد.


جورجس بن جبريل بن بختيشوع
وي يكي از مشهور‏ترين پزشكان ايران و در آغاز حكومت عباسيان پزشك ارشد بيمارستان گندي‌شاپور بود. در 148 هجري(765 ميلادي)، در كهنسالي از سوي منصور، خليفه عباسي، به بغداد فراخوانده شد تا درد معده‌اش را درمان كند. او مدتي در بغداد ماند و كتاب‌هايي را از يوناني به عربي ترجمه كرد. وي پس از چهار سال كار در بغداد در 152 هجري( 769 ميلادي) به وطن خود بازگشت و شاگردش، عيسي بن شهلفي، به عنوان جانشين وي به بغداد فراخوانده شد. جورجس در گندي‌شاپور كتاب‌هايي به سرياني تأليف كرده بود كه حنين بن اسحاق، اثري از او به نام «كناش» را به عربي ترجمه كرده است. كتاب «الاخلاط» و «ديابطا» (درباره بيماري قند) دو اثر از وي است كه در كتاب الحاوي رازي از آنها مطالب زيادي نقل شده است. «رازي» در «الحاوي» بر اهميت درمان يك بيماري حاد به دست جورجس نيز تأكيد كرده است. 1
پزشك سه خليفه عباسي: جبريل بن بختيشوع جورجس
وی نوه جورجس بن جبریل و فرزن بختیشوع بن جبریل بود که هر دو از طبیبان معروف جندی شاپور بودند. وي در 175 هجري(791 ميلادي) از سوي پدر به يحیي برمكي معرفي شد و پس از درمان موفقيت‌آميز بيماري يكي از كنيزان هارون در 190 هجري(805 ميلادي) به عنوان پزشك ويژه‌ دربار منصوب شد، ولي هنگامي كه در آخرين ابتلاي هارون به بيماري در توس( در خراسان بزرگ) به وظيفه‌ خود به عنوان مشاور پزشكي بي‌پروا عمل كرد، مورد بي‌توجهي قرار گرفت. اسقفي كه خليفه به جاي بختيشوع با وي مشورت كرد، خليفه را عليه او برانگيخت و سرانجام هارون فرمان به مرگ او داد. با وجود اين، فضل برمكي اجراي فرمان را به تأخير انداخت و امين، پسر هارون، او را بار ديگر به عنوان پزشك ويژه خود برگزيد. هنگامي كه مأمون بر امين پيروز شد، جبريل به زندان افتاد و در 202 هجري(817 ميلادي)، آزادي خود را بازيافت، اما بار ديگر مورد بي‌مهري قرار گرفت و دامادش ميخاييل را به جاي وي قرار دادند. با وجود اين، در 212 هجري(827 ميلادي)، مأمون به ناچار او را فراخواند، زيرا بيماري وي را پزشكان ديگر، نتوانسته بودند درمان كنند. درمان خليفه باعث بازگرداندن جايگاه و دارايي‌های وي شد، اما ديري نپاييد كه جبريل یک سال پس از آن زندگي را بدرود گفت. وي را در صومعه سرگيوس در تيسفون(مداين) به خاك سپردند. آثار وي عبارتند از:1- صفات نافعه كتبها للمامون 2-رساله الي‌مامون في المطعم و المشرب 3- كتاب في الباء 4- مقاله في العين 5- رساله الي المأمون يامره بما اجتمعت عليه فلاسفه الروم و الفرس 6- ورم الخصي ( در الحاوي رازي از آن ياد شده است.) 1
بختيشوع بن جبريل
وي نيز مانند اجداد خود و به‏ويژه پدرش، جبريل بن بختيشوع جورجس، رشته طب را برگزيد و پس از مرگ پدر به جايگاه پزشك ويژه‌ مأمون رسيد و خليفه را در لشكركشي‌هايش به آسياي صغير همراهي كرد و تا زمان مرگش در 256 هجري(870 ميلادي) به عنوان پزشك دربار خليفه فعاليت كرد. با وجود اين، يك‌بار به گندي‌شاپور فرستاده شد و در دوره‌ متوكل به بحرين تبعيد شد. آثار وي در زمينه پزشكي عبارت کند از: 1- رساله التي عملها الي المأمون في تدبير البدن جوابا عن كتابه يسال ذلك 2- نصائح الرهبان في الدويه المركبه 3- مختصر بحسب الامكان في علم الازمان و الابدان
4- رساله فيها نكت من مخفيات الرموز في الطب 5- نبذه في الطب. 1
ابو يوحنا ماسويه
ابويوحنا پدر ماسويه معروف است كه سی سال در گندي‌شاپور به كار مشغول بود تا جبريل، پزشك ويژه‌ هارون الرشيد، كه رئيس بيمارستان بود به دلايل شخصي او را از كار بركنار كرد. ماسويه به بغداد رفت و فضل بن ربيع، وزير خليفه عباسي، او را گرامي داشت. وي با پشتيباني فضل، به عنوان پزشك ويژه‌ خليفه و مدير بيمارستان بغداد برگزيده شد و بر شهرت جبريل سايه افكند. ماسويه در چشم‌پزشكي مهارت چشمگيري داشت. ماسويه در يك‌چهارم آغازين سده سه هجري(نه ميلادي)، ديده از جهان فروبست. درباره‌ آثار وي چيزي نمي‌دانيم، اما پسرش ابو زكريا يوحنا بن ماسويه، مولف توانايي بوده است. ابن ابي‌اصيبعه از كتاب« الحجامه عي طريق المساله» و «الجواب» نيز نام برده است. 1
ماسويه
ابو زكريا يوحنا بن ماسويه، مشهور به ابن ماسويه، از پزشكان نابغه ايراني، در سال 160 هجري(776 ميلادي) در گندي‌شاپور به عنوان پسر يك داروشناس و پزشك گندي‌شاپور، به دنيا آمد. وي سال‌ها در گندي‌شاپور به كار پزشكي پرداخت تا اين كه همراه پدر به بغداد رفت و پس از او به عنوان پزشك ويژه‌ خليفه و مدير بيمارستان بغداد برگزيده شد. وي مدتي نيز در بيمارستان سامرا كار كرد(247 هجري/861 ميلادي). ماسويه استاد حنين بن اسحاق بود و برخي از آثار پزشكي يوناني‌ها را به سرياني ترجمه كرده است. گويند او مکاني در کنار دجله براي تشريح بوزينگان درست كرده بود و در سال( 221 ه .ق) آنگاه که پادشاه نوبه براي معتصم بوزينه هديه آورده بود، ابن ماسويه تمنا کرد که تعداد بيشتري از نوع آن براي او بفرستند و او به تشريح اجساد آنان پرداخت چرا كه اين نوع ميمون در تمام اندام به انسان شبيه بود و تنها فرقشان با آدمي پوشيده بودن بدنشان از مو بود. همچنين به فرمان مامون به بيزانس فرستاده شد تا كتاب‌هاي يوناني تهيه كند. وی هر چند پيرو آيين مسيح بود، بيشتر به زبان‌هاي سرياني و عربي نوشته است. او رساله‌هايي در موضوع‌هايي ماند چشم‌پزشكي، تب‌ها، سردرد، ماليخوليا، صرع ، آزمون پزشكان و فوريت‌هاي پزشكي نوشته است. نوشته‌هاي پزشكي و كالبدشناسي با ارزشي به او نسبت داده شده است. ابن ابي‌اصيبعه 24 اثر پزشكي از وي گزارش كرده است، به ويژه دغل‌العين (نارسايي چشم) كه نخستين رساله‌ي منظم در چشم‌پزشكي است و ترجمه لاتين آن در قرون وسطي شهرت فراواني پيدا كرد. وي آثار پزشكي گوناگوني در زمينه داروها، گياهان دارويي، درمان بيماري هاي مختلف مثل جذام، اسهال و همچنین حجامت، تغذيه و حتي رشد جنين دارد كه در نوع خود بي نظير است. وفات يوحنا در سال 243 بوده است.1

رئيس بيمارستان گندي شاپور
شاپور بن‌ سهل‌، در كتاب‏ها‌ و تراجمه‏های‌ معتبر، مثل‌ «الفهرست»‌ ابن‌ النديم،‌ به‌ عنوان‌ «صاحب‌» يعني‌ رئيس‌ بيمارستان‌ گندي‌ شاپور نام‌ برده شده است. وي‌ از ايرانيان‌ نژاده‌ مسيحي‌ مذهب‌ بود كه‌ بيشتر اوقات‌ شبانه روزش‌ در بيمارستان‌ گندي‌ شاپور مي‌گذشت‌ يعني‌ به‌ اصطلاح‌ امروز «استاد تمام‌ وقت‌» بود. بعد از آنكه‌ اوضاع‌ گندي‌ شاپور تغيير كرد، او نيز داخل‌ حوزه‌ اسلامي‌ شد و در دربار متوكّل‌ عباسي‌ (232-248) از پزشكان مخصوص‌ و مقّرب‌ دربار عباسي بود. از تألیفات‌ معروفش‌ كتاب‌ «قرابادين‌» طبّي‌ است‌، از كتاب‏ها‌ی درسي‌ بيمارستان‌ گندي‌ شاپور كه‌ در خارج‌ از آن‌ حوزه‌ نيز مابين‌ اطبّا و در بيمارستان‏ها شهرت‌ داشته‌ و مورد عمل‌ و اتّباع‌ بوده‌ است‌. كتابي‌ هم‌ در مضّار و منافع‌ اغذيه‌ و اطعمه‌ تأليف‌ كرده‌ بود كه‌ از روي‌ آن‌ درس‌ مي‌خوانده‌ و به‌ نوشته‌هاي‌ آن‌ عمل‌ مي‌كرده‌اند. وفاتش‌ در ذي‌الحّجه‌ سال‌ 255 (ه .ق‌) واقع‌ شد.1
كنگه‌ هندي‌
كنگه‌ هندي‌ (= كانگا) از جمله‌ پزشكان و مترجمان‌ هندي‌ است‌ كه‌ زبان‌ پهلوي‌ را هم‌ خوب‌ مي‌دانست‌ . ابتدا در گندي‌ شاپور خدمت‌ مي‌كرد و بعداً به‌ بغداد رفت و به‌ خدمت‌ خلفاي‌ اسلامي‌ در‏آمد. كنگه‌ كتاب‏هایی‌ در طب و روانشناسي‌ از هندي‌ به‌ پهلوي‌ ترجمه‌ كرد كه‌ بعد ترجمه‌هاي‌ پهلوي‌ او، به‌ عربي‌ برگردانده ‌ شد. خود او نیز در قلمرو حوزه‌ اسلام‌ با عربي‌ آشنا شد چندان‌ كه‌ كتاب‏هایی‌ را مستقيماً از هندي‌ به‌ عربي‌ ترجمه‌ كرد امّا اغلب در ترجمه‌هاي‌ عربي‌ از فضلاي‌ عربي‏دان‌ به عنوان دستيار بهره می‏گرفت‌؛ به‌ اين‌ معني‌ كه‌ وي‌ مطالب‌ را املا مي‌كرد و ديگران‌ آن‌ را به‌ عربي‌
بر می‏گرداندند. از جمله‌ آثارش‌ « كتاب‌ السموم‌ » است‌ كه‌ تأليف‌ اصلي آن ‌ از روی « شاناق‌ » هندي‌ است‌. كنگه‌ آن‌ را از هندي‌ به‌ پهلوي‌ ترجمه‌ كرد و همين‌ ترجمه‌‌ پهلوي‌ مدّت‌ زیادی از كتاب‏های درسي‌ مدرسه‌‌ گندي‌ شاپور بود و بعدها «عبّاس‌ بن‌ سعيد جوهري»‌ آن را برای مأمون‌ عبّاسي‌ به‌ عربي‌ برگرداند و از جمله‌ ترجمه‏های‌ عربي‌ او «زيج‌ سدهانت»‌ است‌ كه‌ آن‌ را «زيج‌ سند هند» مي‌گويند. اين‌ زيج‌ را كه‌ مثل‌ « زيج‌ شهريار » ايراني‌ مدّت‌ زماني‌ - قدر مسلّم‌ تا عهد مأمون‌ عباسي‌ (218-198 ه.ق)- مورد عمل‌ و پیروی علماي‌ اسلام‌ بوده‌ است- كنگه‌ با كمك‌ بعضي‌ علماي‌ عربی‏دان‌ ايراني‌ الاصل‌ از هندي‌ به‌ عربي‌ نقل‌ كرد و جمعي‌ از مورّخان‌ قديم‌ اين‌ عمل‌ را به‌ عهد منصور دوم‌ - خليفه‌‌ عباسي‌ (136-158)- مربوط‌ دانسته‌ و گفته‌اند كه‌ آن‌ كار در حدود سال‌ 154 ق‌ به دستور منصور انجام‌ گرفت‌. 1
نخستين پزشك مسموميت ها
شاپور بن سهل، پزشك پارسي قرن نهم ميلادي است كه پيرو آيين مسيح بود. او نخستين پزشكي است كه درباره پادزهرها و درمان مسموميت‏ها كتاب جامعي را گردآوري کرد. وي در سال 247 هجري(861 ميلادي) از سوي متوكل عباسي به بغداد فراخوانده شد و در آنجا به كسب علم و تدريس و طبابت پرداخت و سرانجام در سال 255 هجري(869 ميلادي) در بغداد دار فاني را وداع گفت. فهرست آثار اين پزشك ايراني عبارت است از: 1- كتاب القرباذين الكبير(كتاب پادزهرها) 2-كتاب قوي الاطعمه و مضارها و منفعها 3- كتاب الاشربه و منافعها و مضارها 4-ترجمه كتاب صنعه الدويه المركبه از سرياني به عربي.4
زكرياي رازي، كاشف الكل
محمد زكرياي رازي صيرفي (251 _ 313 ه.ق) پزشك، محقق و فيلسوف برجسته‏اي است كه به گفته پژوهشگران، با وجود اينكه در سنين بالا به تحصيل علم و فلسفه پرداخت، حدود 238 كتاب در فنون و علوم مختلف طب، رياضيات، نجوم، كيميا، الهيات، فلسفه و ساير رشته‌هاي علمي تأليف کرد كه اگر در نظر داشته باشيم اين عالم كم‌نظير جهاني، حدود شصت سال عمر كرده است و با توجه به آنكه از سن چهل سالگي به پزشكي و فلسفه روي آورده است عظمت و نبوغ خارق‌العاده اين دانشمند بزرگ مشخص مي‌شود. رازي براي پيشرفت و فراگيري دانش پزشكي و فلسفه راهي بغداد شد كه در آن دوران، پايتخت دانش و جايگاه فرزانگان، اديبان و دانشمندان بود و در محضر استادانی چون علي پسر ابن طبري، پزشكي و ابن عباس ايرانشهري نيشابوري و بوزيد بلخي، فلسفه و طبيعيات را مي‌آموزد. رازي پس از رسيدن به بالاترين جايگاه علمي و جهاني شدن آوازه‌اش، از سوي فرمانروايان و اميران، مورد دعوت و احترام قرار مي‌گيرد و رياست بيمارستان معتضدي را عهده دار مي‌شود. يكي از ويژگي‌هاي بارز رازي اين بود كه بر خلاف پزشكان و انديشمندان هم‌دوره و يا حتي پيش و پس از خود، بنيان دانش پزشكي ايراني و به ويژه پزشكي يوناني مرسوم را مي‌پذيرفت ولي نظريات گذشتگان را با نقد خود همراه مي‌كرد. وي نخستين پزشكي است كه براي بيمارانش پرونده پزشكي تشكيل داد. به جرأت مي‌توان رازي را به عنوان پزشك باليني‌كار، نخستين كسي دانست كه هدفمندانه آنچه را در برخورد با بيماران ويزيت كرده خود ديده است، آزموده‌هايي كه به‏وسيله خودش از بوته آزمايش گذرانده، همه خوانده‌ها، شنيده‌ها و ديده‌هاي خود را به نگارش درآورده است. وي حتي بيماري‌هايي كه خود يا دوستان و نزديكانش به آنها دچار شده‌اند را با
ريز بینی و دقت بسيار مي‌نگاشت. سالروز تولد ذكرياي رازي در ايران «روز داروسازي» نام گرفته است. 4
شيخ الرييس، بوعلي سينا
ابن سينا يا پورسينا، حسين پسر عبدا... زاده در سال 370 هجري قمري و در گذشته در سال 428هجري قمري، دانشمند و پزشک و فيلسوف بود. نام او را به تفاريق ابن سينا، ابوعلي سينا، و پور سينا گفته‌اند. در برخي منابع، نام کامل او با ذکر القاب چنين آمده: «حجه‌الحق شرف‌الملک شيخ الرئيس ابو علي حسين بن عبدالله بن حسن ابن علي بن سينا البخاري». وي صاحب تأليفات بسياري است و مهم‌ترين کتاب‌هاي او عبارتند از: شفا در فلسفه و منطق و قانون در پزشکي. کتاب قانون در دانشگاه‏های اروپایی وامریکایی تا دو قرن پیش مورد استفاده پزشكان بود و به بيشتر زبان‏های دنیا ترجمه شده‌ و پس از انجیل بیشترین چاپ را داشته‌است. بوعلي سينا را بايد جانشين بزرگ فارابي و شايد بزرگ‏‌ترين نماينده حکمت در تمدن اسلامي بر‏شمرد. اهميت وي در تاريخ فلسفه اسلامي بسيار است، زيرا تا عهد او هيچ ‌يک از حکماي مسلمان نتوانسته بودند تمامي اجزاي فلسفه را که در آن روزگار حکم دانشنامه‌اي از همه علوم معقول داشت، در كتابی واحد و با سبکي روشن مورد بحث و تحقيق قرار دهند و او نخستين و بزرگ‏‌ترين کسي است که از عهده اين کار برآمد. وي شاگردان دانشمند و کارآمدي مانند ابوعبيد جوزجاني، ابوالحسن بهمنيار، ابو منصور طاهر اصفهاني و ابوعبدالله محمد بن احمد المعصومي را که هر يک از ناموران روزگار گشتند تربيت نمود. «جرج سارتون» او را مشهورترین دانشمند سرزمین‌های اسلامی می‌داند که یکی از معروف‌ترین‌ حکما در همه زمان‌ها و مکان‌ها و نژادها است.6
ابن صلاح همدانی
ابوالفرج (یا ابوالفتوح) احمد بن محمد همدانی، ملقب به نجم‌الدین و ابن صلاح، پزشک و ریاضی‌دان ایرانی‌است که در سده پنجم و ششم هجری
می‏زیست. وی ایرانی‌تبار و اهل همدان (و به روایتی اهل سمیساط در عراق) بود. علوم مقدماتی را در ایران فراگرفت، سپس به بغداد رفت و به آموختن دانش‌های گوناگون پرداخت و از محضر درس استادانی چون ابوالحکم مغربی اندلسی بهره جست. ابن صلاح به دعوت حسام‌الدین تیمورتاش ارتقی، امیر ماردین، به آن دیار رفت و پزشک دربار او شد. به روایتی وی در ماردین کتابخانه‌ای تأسیس کرد . پس از مدتی به موصل رفت و نورالدین محمود پسر عمادالدین زنگی او را پذیرا شد. سپس رهسپار دمشق شد و تا پایان عمرش در آن سامان زیست. «فى‌ كيفيَّة تسطيح‌ الكُري»‌، و «ايضاح‌ البرهان‌ على‌ حساب‌ الخَطَأَيْن»‌ از آثار اوست. وفات او به سال 540 (به روایتی 548) هجری رخ‌داد.6
جرجاني
جرجانی‌ ، اسماعیل‌ بن‌ حسین، پزشك‌ و نویسنده ‌ایرانی‌ قرن‌ پنجم‌ و ششم‌ ، آثار پزشكی‌ مهمی‌ را به‌ زبان‌ فارسی‌ تألیف‌ كرد. برای‌ او چندین‌ لقب‌ و كنیه‌ ذكر شده‌ است‌، از جمله‌ ابوابراهیم‌، زین‌الدین‌، شرف‌الدین‌، علوی‌ حسینی‌ و طبیب‌ علوی‌ . با وجود اهمیت‌ فراوان‌ جرجانی‌ در تطور دانش‌ پزشكی‌ در ایران‌، دانسته‌های‌ بسیاری‌ از زندگی‌ او در دست‌ نیست‌. كهن‌ترین‌ اطلاع‌ از زندگی‌ جرجانی‌ را مورخ‌ هم عصرش‌، محمودبن‌ محمدبن‌ عباس‌ خوارزمی‌ (492ـ 568)، در كتاب‌ گمشده تاریخ‌ خوارزم‌ به دست می‏دهد كه‌ تنها به‌ واسطه نوشته سمعانی‌ به‌ دست‌ ما رسیده‌ است‌. بر اساس‌ نوشته خوارزمی‌، جرجانی‌ مدت‏ها در گرگانج‌ (از شهرهای‌ پر رونق‌ خوارزم‌ در اوایل‌ دوره خوارزمشاهیان‌) زندگی‌ كرد و در 531 در مرو درگذشت‌ . یاقوت‌ حموی‌ نیز اطلاع‌ چندی‌ در‏باره زندگی‌ جرجانی‌ به‌ دست‌ داده‌ است‌؛ بنا به‌ نوشته او، جرجانی‌ در جرجان‌ به‌ دنیا آمد، ابتدا در خوارزم‌ و سپس‌ در مرو زندگی‌ كرد و در 531 در همانجا درگذشت‌.مهم‌ترین‌ نقش‌ جرجانی‌ در تكوین‌ دانش‌ پزشكی‌ در ایران‌، گذشته‌ از اهمیت‌ او به‌ عنوان‌ پزشك‌، تألیف‌ بزرگ‌ترین‌ و كهن‌ترین‌ آثار پزشكی‌ به‌ زبان‌ فارسی‌ است‌. تا زمان‌ جرجانی‌، منابع‌ دانش‌ پزشكی‌ دوره اسلامی‌، چه‌ ترجمه‌های‌ آثار دانشمندان‌ یونانی‌ و چه‌ آثار تألیفی‌ پزشكانِ ایرانی‌، عموماً به‌ زبان‌ عربی‌ بود. 6
ركن الدين مسعود كازروني
شاه طهماسب در دوراني از سلطنت خود به سختي كوشش مي‏كرد قوانين اخلاقي اسلام را به شدت و با اعمال زور در جامعه اجرا كند. به دنبال اين تصميم ، شرب مسكرات و استفاده از موسيقي ممنوع و ميخانه‏ها ، قمارخانه‏ها و مراكز فساد و فحشا تعطيل شد. شاه در اين اقدامات از طرف وزير خود ، امير معزالدين محمد اصفهاني ، تحريك و پشتيباني مي‏شد. مدتي كه كار بدين منوال گذشت متأسفانه اين وزير قرباني توطئه‏هاي يكي از پزشكان دربار ، ركن الدين مسعود كازروني ، حكيم باشي وقت شد. شاه تحت تاثير وسوسه‏ها و دسيسه‏هاي پزشك خود قرار گرفت و وزير را از دربار اخراج كرد. معزالدين كه خود را مغضوب و در معرض تهديد مي‏ديد ، به مشهد گريخت و در آنجا در كمال زهد و تقوي درگذشت. شاه به زودي از تصميم خود كه بر اساس القائات حكيم باشي صورت گرفته بود ، پشيمان شد و دستور داد حكيم باشي را در آتش بسوزانند. الگود در مورد خصوصيات حرفه‏اي اين پزشك ، معتقد است : «معاصران ركن الدين او را از نظر روش‏هاي پزشكي كه به كار مي‏برد ، فردي اصولي نمي‏دانستند ولي تغييراتي كه او ايجاد كرد با قبول عامه روبرو گرديد .»4

مولانا نورالدين
وي فرزند ركن الدين مسعود، طبيب دربار صفوي بود. شاه طهماسب صفوي، با وجود شدت عملي كه در مورد ركن الدين به كار برده بود ، پسرش مولانا نورالدين را مورد عزت و احترام قرار داد، زيرا او با مشاهده عواقب وخيم دنيا پرستي پدر ، زندگي مذهبي و كاملا سختي در پيش گرفت. از اين رو به جاي پدرش كه زنده در آتش سوخته بود ، منصوب شد. اين شخص كه عرفان عملي را با طب آميخته بود ، مورد توجه معاصرانش قرار گرفت و همواره از او به عنوان يك پزشك خوب ياد مي‏كنند. جالب اين است كه اين پزشك در اوج شهرت و با وجود دعوت طهماسب ، وارد عالم سياست نشد و تا پايان عمر به عنوان پزشكي نيك نام به دور از مجادلات سياسي دربار زيست.4
ميرزا ابوالفتح تبريزي
يكي ديگر از پزشكان دربار طهماسب ، ميرزا ابوالفتح تبريزي بود كه چون از جثه كوچكي برخوردار بود او را «حكيم كوچك» صدا مي‏كردند. بر اساس گفته‏هاي اسكندر بيك، منشي او، پزشك بسيار حاذقي بود و در بين مردم به روش‏هاي تشخيص غير معمول، اشتهار داشت. نويسنده «عالم آراي عباسي» سرنوشت اين پزشك شهير را چنين بيان مي‏كند: «.. در زمان اعلي شاهي ظل الهي ترقي تمام كرده از محرمان حريم قدس گرديد و بالاخره به مفهوم اين مصرع كه محرم به يك نقطه مجرم شود گرفتار آمده پيمانه حيات را كه از شربت ناگوار ممات لبريز شده بود لاجرعه به سر كشيده به سر بستر فنا غنود.» با وجود جستجوي زياد در مورد حوادث دوران زندگي و علت مرگ اين حكيم ، چيز قابل ذكري يافت نشد و به‏ویژه در مورد علت مرگ مشكوك او منابع، سكوت كرده‏اند . كتاب خلد برين در خصوص پايان زندگي او چنين مي‏گويد:«با آن كه حكيم كوچك منظور نظر تربيت و عنايت آن حضرت گرديده و به پايه والاي محرميت و بزرگي رسيد اما بالاخره به جرم تنگ ظرفي و كم حوصلگي به فرمان والا پيمانه حياتش لبريز گرديد».4

ميرزا ابونصر گيلاني
يكي ديگر از پزشكان دربار شاه طهماسب صفوي، ميرزا ابونصر گيلاني است كه نسبتاً معروف بود. پدرش فقيه و قاضي بود ، ولي او به دنبال طبابت رفت و حرفه پزشكي را انتخاب کرد. او در ابتداي كار به خدمت نظام درآمد، روزي او را براي معالجه شاه احضار كردند، خوشبختانه معالجه با موفقيت به انجام رسيد و شاه به پاداش آن او را به سمت پزشك خانوادگي خود انتخاب نمود. در اين سمت بود كه با حيدر ميرزا ، وارث سلطنت ،آشنا شده و در اثر اين آشنايي مدارج ترقي را به سرعت طي نمود. اين ترقي باعث ايجاد غروري فزاينده در او شد و به همين خاطر با كليه مراجعان درباري خود با خشونت رفتار مي‏كرد. همين غرور بي‏جا براي او دوستي در ميان بزرگان باقي نگذاشت و بعدها موجب سرنوشتي دردناك براي او شد. هنگامي‏كه طهماسب درگذشت ، گروهي او را متهم کردند كه شاه بر اثر سوء قصد او مسموم شده است و بنابراین در مظان اتهام قرار گرفت. مدتی پس از خاموشي این فتنه حيدرميرزا بوسيله اسماعيل ميرزا کشته شد و طرفدارانش در قزوين قتل عام ، شدند اين پزشك بخت برگشته هم به اتهام مسموميت شاه طهماسب و حمايت از سلطنت حيدر و از طرفي به دليل عدم محبوبيت در ميان بزرگان ، به مرگي وحشتناك محكوم شد . او را در حالي كه در ميان بخاري اتاقش مخفي گشته بود يافتند و سپس او را قطعه قطعه كرده و قطعات را در حوضي كه در مقابل مخفي گاه او بود ، ريختند.4

كمال الدين حسين شيرازي
در ميان كسان ديگري كه در اوج تعصبات مذهبي به زحمت فراوان افتاد ، پزشك درباري ديگري به نام حكيم حسين شيرازي، ملقب به كمال الدين، بود. اين طبيب به سبب افراط در شرب مسكرات و به قول اسكندر بيك منشي: « چون به توسعه مشرب مشهور گشته و به طريق ارباب ريا زهد فروش نبود...» دستگير و بدون تحقيق و محاكمه از دربار اخراج شد. وي سپس به خدمت يكي از حكام محلي به نام خان احمد گيلاني، كه به طب علمي و عملي علاقه داشت، درآمد و در همان‏جا وفات يافت. البته پزشك ديگري هم اهل شيراز و از اقوام كمال الدين بود كه او هم گرچه از حكماي مشهور دربار شاه طهماسب بود ، ولي به دليل اشتهار به شرب خمر هر چند وقت يكبار به شهر يزد تبعيد مي‏شد.4
حكيم عماد الدين محمود
حکیم عمادالدین محمود، طبیب ویژه شاه طهماسب و مشهورترین پزشک ایران در عصر شيخ بهایی بود که استاد بهایی در طب بوده است. وي در طبابت و حكمت مشهور بود. ابتدا در خدمت حاكم شيروان بود ولي به دليل خشمي كه حاكم بر او گرفت ، او را به مدت يك شب در ميان برف و سرما نگه داشت. به گفته نويسنده كتاب «خلد برين»، چون اين حكيم به ترياك معتاد بود ، مصرف زياد ترياك در آن شب باعث شد نجات پیدا کند. به هر حال همين مسئله باعث شد كه او از آنجا به خدمت طهماسب درآمده و مدتي را در پايتخت باشد، ولي ظاهرا پس از مدتي صلاح خود را در دوري از درباريان ديد و پس از مدتي آنجا را هم به مقصد مشهد ترك كرد. از اين پزشك معروف رسالات و جزوه‏هاي متعددي درباره بعضی از بيماري‏ها از جمله جرب و سیفیلس به جا مانده است. 4

 

مسيح كاشاني
ركن الدين مسعود كاشاني متخلص و معروف به «مسيح و مسيحا» از شعرا و اطبا و خوشنويسان معروف كاشان درعصر صفويه است. وي پزشك مخصوص شاه عباس اول بود كه وقتي در مجلسي مورد بي‏مهري شاه قرار گرفت اين بيت شعر را سرود و به وسيله حاجب بارگاه شاه عباس براي وي فرستاد:
گر فلك يك صبحدم با من گران گردد سرش شام بيرون مي‏روم چون آفتاب از كشورش
سپس شبانه از اصفهان فرار می‏کند و خود را به هندوستان مي‏رساند و در آنجا مورد استقبال و احترام پادشاهان گوركاني هند قرار می‏گیرد و در دربار آنان ترقي زیادی مي‏کند. وی نسخه‏هاي گلستان و بوستان سعدي را به خط نستعليق و به شیوه بسيار زيبایي نوشته است که هم اكنون از كتاب‏هاي خطي كتابخانه سابق سلطنتي است و از آثار نفيس و ارزشمند كتابخانه مذكور به شمار مي‏رود. اين شاعر بزرگ و هنرمند، داراي ديوان شعري است كه متأسفانه تاكنون به چاپ نرسيده است، اشعار او را بيش از يكصد هزار بيت دانسته‏اند، فرزندمسيح نيز به نام عقل الدين از خوشنويسان بزرگ و در خط نسخ استاد بوده است.4
فرقه اسماعيليه، توليد كنندگان گياهان دارويي
به موازات پيشرفت‏هاي چشمگير در علوم داروگياهي، مصارف آن در ميان مردم نيز افزايش مي‏يافت و توليد اين نوع گياهان شغل پردرآمدي براي توليد كنندگان محسوب مي‏شد، به طوري كه در اواخر قرن پنجم هجري، پيروان حسن صباح، در توليد و صدور گياهان دارويي نقشی فعال داشتند و بدين طريق بخش عمده‏اي از بودجه اداره كشور خود را تأمين مي‏كردند. به اعتقاد برخي تاريخ نويسان انتساب نام «حشيشيون» به معني گياه شناسان يا گياهيون به پيروان حسن صباح، به همين مناسبت بوده است. تولید ادوات ساخت داروهاي گياهي و تأسيس داروخانه در طي چهار قرن شكوفايي علم طب و داروسازي در ايران رونق یافت و در اكثر شهرهاي بزرگ چون بغداد، بلخ، بخارا و نيشابور، دانشكده‏ها و بيمارستان‏هاي بزرگي تأسيس شد كه يكي از مهم‏ترين بخش‏هاي آن مراكز درماني «شرابخانه» يا داروخانه بود که سرپرست آن را «مهتر» مي‏ناميدند. بدين سبب ايرانيان را ابداع كننده داروخانه يا داروسازي در بيمارستان‏ها مي‏نامند. شيخ فريدالدين عطار يكي از حكماء و عرفاي نامي ايران، مدت‏ها به اين حرفه اشتغال داشت و موفق به ساخت انواع هاون، ظروف و ابزار داروسازي شد. وي توانست تحولات تازه‏اي در صنعت داروسازي و تركيبات آن به ارمغان آورد.6
اولين پزشك بورسيه
ميرزا بابا افشار اولين ايراني است كه برای تحصيل در طب و علوم پزشكي در دوره قاجار به اروپا اعزام شد و با تلاش خود به درجه بالاي علمي رسيد. ميرزا عبدالحسين خان فيلسوف‌الدوله درباره ميرزا بابا افشار مي‌گويد:‌ « از اطباي قرن سيزدهم هجري در فرنگستان بود و بعد از بازگشت به ايران به دربار رفت و در علاج نقرس شاه جهد وافي مبذول داشت و تا زماني كه او به امر طبابت اشتغال داشت مرض شاه رو به بهبود بود.» وفات وي به سال 1385 قمري رخ داد. بدون شك ميرزا بابا افشار از بنيانگذاران علم پزشكي به شيوه اروپايي در ايران بوده است. آشنايي او با طب اروپايي اولين گامي بود كه باعث شد ديگر محصليني كه به اروپا رفتند راه او را در ترقي پزشكي ادامه دهند.4
دکتر محمد حسين لقمان ادهم (لقمان الدوله)
وي به سال 1258(ه.ق) در تبريز متولد شد . نبيره پير احمد کني، طبيب محمد شاه، و از نوادگان ميرزا محمد کني فخرالاطباء، طبيب ناصرالدين شاه، است . فرزند ارشد فخر الاطباء، ميرزا علي اکبر خان بود که پس از مرگ پدر به «فخر الاطباء» ملقب شد. وی از پزشکان طراز اول آذربايجان به شمار
می‏آمد و نزديک‏ترين همکار «دکتر تولوزان» بوده است. پسر دوم فخرالاطباء ميرزا زين العابدين خان لقمان الممالک پدر لقمان الدوله بود که تحصيلات خود را در دانشکده پزشکي پاريس انجام داد و پس از مراجعت به ايران در تبريز به سمت طبيب مخصوص وليعهد وقت، محمد علي ميرزا، مشغول به کار شد.وي با بودجه شخصي، مدرسه لقمانيه را با اسلوب اروپايي تأسيس کرد. ديپلم اين مدرسه را دولت فرانسه و روسيه معادل ديپلم کامل متوسطه
مي‏شناختند . دکتر لقمان ادهم تحصيلات مقدماتي و متوسطه را در مدرسه لقمانيه تبریز به پایان رساند و مدتی معلم جغرافيا و ناظم آن مدرسه بود . سپس نزد استادان فن و پدر خود طب ايراني را فراگرفت و «معين الاطباء» لقب يافت . در سال 1318 ه.ق به فرانسه رفت و در دانشکده پزشکي پاريس مشغول تحصيل شد . در سال 1908 ميلادي پايان‏نامه خود را در باب بيماري سالک با درجه ممتاز گذراند و به درجه لورآي دانشکده پزشکي پاريس نايل شد . در سال 1327 ه.ق به ايران بازگشت و به سمت طبيب مخصوص احمد شاه –با لقب لقمان الدوله منصوب شد و به عضويت مجلس حفظ الصحه درآمد و در عملي ساختن آبله کوبي سعي فراوان کرد . در سال 1335 ه.ق رياست کلاس طب مدرسه دارالفنون را عهده دار شد و پايه و اساس دانشکده پزشکي را پي‏ريزي نمود و کلاس طب را از دارالفنون مجزا و تبديل به مدرسه طب کرد . مدرسه در آن موقع شامل چهار کلاس بود و او علاوه بر رياست ، تدريس بيماري‏هاي عمومي و تشخيص بيماري‏ها را برعهده گرفت و 600 جلد از کتاب‏های شخصي خود را به مدرسه اهداء کرد . در سال 1338 (ه.ق) به اتفاق آقاي دکتر حکيم الدوله، از ملتزمين احمدشاه، به اروپا مسافرت و در بازديد از بنگاه پاستور ، شاه را به تأسيس چنين بنگاهي در ايران تشويق کردند و براي ابتکار، دکتر «منارد» فرانسوي را که از همکاران دکتر «رو» بود استخدام کردند و به ايران آوردند . مرحوم لقمان الدوله در تصويب قانون طبابت نقشی بسیار فعال داشت. وی در سال 1312 شمسي به سمت پزشک مخصوص رضاشاه منصوب شد. در سال 1313 عهده‏دار ریاست دانشکده پزشکی شد و در سال 1318 بر اثر بیماری از ریاست دانشکده پزشکی و خدمات رسمی کناره‏گیری کرد. در 24 شهريور ماه 1328 به پاس خدمات 50 ساله ايشان از طرف وزارت فرهنگ و دانشگاه تهران و فرهنگستان ايران جشني در تالار فرهنگ برپا و در اين جشن از طرف شاه يک قطعه نشان همايون و از طرف وزارت فرهنگ نشان دانش درجه يک به وی اعطا شد. آن مرحوم داراي نشان لژيون دو نور از فرانسه، نشان ويکتوريا از انگلستان، عقاب سرخ از آلمان، لئويلد از بلژيک و نشان هاي ديگري از دولت هاي ايتاليا ، ترکيه و اسپانيا است. وي پيش از ظهر اول آبان ماه 1329 که مصادف با روز عاشوراي 1370 قمري بود چشم از اين جهان فرو بست . وزارت بهداري براي قدرداني از خدمات بهداشتي مرحوم لقمان الدوله بيمارستان سيصد تخت خوابي خود را در تاريخ 15 دي ماه 1330 طي مراسمي به نام وی نامگذاری کرد.2،3،4،6

ناظم الاطباء
ميرزا علي اکبرخان ملقب به «علي اکبر نفيسي» که به «ناظم الاطباء» مشهور بود، از پزشکان مشهور و دانشمند اواخر دوره قاجاريه است که سال 1263 هـ ق، در کرمان به دنيا آمد، پدرش محمدحسن فرزند علي اکبر و جد دهمين او حکيم برهان الدين نفيس بن عوض کرماني، از معروف‏ترين پزشکان اواسط قرن نهم هجري بود که «طبيب نفيس» لقب داشت و لقب «نفيسي» براي ناظم الاطباء از جهت انتساب او به جد بزرگش است. ناظم الاطباء، دوران اوليه تحصيل خود را تا سن نوزده سالگي در شهر کرمان تمام کرد و نزد مدرسين مشهور آن شهر، دروس مقدماتي و بعد حکمت را، آغاز نمود. سال 1282 هـ ق، با کمک وکيل الملک (حاکم کرمان) براي تحصيل علم طب به تهران آمد و در مدرسه دارالفنون تهران، علم پزشکي را ادامه داد. بعد از سه سال هنگامی که هنوز دوره پزشکي وی تمام نشده بود، طبابت گروه مهندسي به او محول شد. وی در سال 1289 هـ ق فارغ التحصيل شد. بعد از آن، از طرف ناصرالدين شاه قاجار، مامور شد بیمارستاني را به سبک اروپايي تأسیس کند و خودش رياست بيمارستان را بر عهده گرفت و تا سال 1298 هـ ق، در اين سمت باقي ماند. ناظم الاطباء مقارن اين ايام، به عضويت مجلس حفظ الصحه، درآمد. وي بعد از کناره‏گيري از رياست بيمارستان، به خراسان سفر کرد و يک سال بعد به تهران بازگشت. در سال 1303 هـ ق به دعوت ظل السطان، به اصفهان رفت، مدتي هم به قمشه و نواحي بختيار، سفر کرد و بعد از دو سال، مجددا به تهران برگشت و مشغول طبابت عمومي و انجام وظايف محوله‏اش شد. در سال 1310 که بيماري «وبا» شيوع پيدا کرد و اکثر پزشکان فرار کردند او با کمال شهامت در تهران ماند و صميمانه به کار مداواي بيماران پرداخت. از همين رو، مورد توجه شاهانه واقع شد و در اثر امانت و صداقتش، جزو اطباي دربار و در نتيجه طبيب مخصوص اندرون شاه شد و تا سال 1328 هـ ق، در همين مقام بود. علي اکبر نفيسي، سال 1342 هـ ق، در سن 79 سالگي از دنيا رفت. شهرت وي بيشتر به خاطر تاليف «فرهنگ نفيسي» يا «فرنودسار» است.6،4،3

دكتر احمديه، پزشكي از ديار مازندران
دکتر «عبدالله خان احمدیه» که شایسته به پاس دانش، پژوهش و منش فرزانه‏اش «حکیم احمدیه» نامیده می‏شود، در سال 1265 شمسی در شهر آمل متولد شد. عبدالله، دوران کودکی و نوجوانی‏اش را در آمل گذراند و دانش آموزی را به روال آیین آن دوران در مکتب گذراند. هنگامی که امیرمکرم، حاکم مازندران، مرحوم صحت الملک را برای تربیت و آموزش فرزندش به آمل دعوت کرد تا دیرگاهی در آن دیار اقامت گزیند، امیر مکرم که درباره تیزهوشی عبدالله در فراگیری دروس شنیده بود، پیشنهاد کرد تا صحت الملک او را نیز آموزش دهد. پیشرفت تحصیلی و فراست این نوجوان چنان استاد را فریفته کرد که به هنگام بازگشت به تهران، با اجازه والدینش او را با خود برد تا در دارالفنون تحصیل کند. وي تحصیلات متوسط خود را در آنجا به پایان برد و سپس به مدرسه طب دارالفنون رفت. وي در سال 1294 خورشيدي (1333 هجری قمری) مدرک دکترای خویش را دریافت کرد و سپس به کارورزی در بیمارستان پرداخت. بیمارستان نظامی احمدیه نخستین طبابت‏گاه او به شمار می‏آید. سپس به خدمت ارتش نیز در آمد و به درجه سرگردی (ماژوری) نایل شد. چندی نگذشت که از ارتش خارج شد و به مسافرت‏ها و مأموریت‏های اداری روی آورد. سپس به تدریس تاریخ طبیعی پزشکی، انگل شناسی و زیست شناسی در مدرسه طب پرداخت و موفقیت‏های علمی بسیاری کسب کرد. ریاست قرنطینه بندر پهلوی آن زمان را مدتی به عهده گرفت و وقتی ریاست بهداری خراسان به او پیشنهاد شد، وی نپذیرفت. در سال 1314 شمسی سفری به اروپا کرد. او پس از بازگشت به یکباره از تدریس و کار اداری کناره گرفت و تنها به طبابت شخصي پرداخت. دکتر احمدیه با نگارش «راز درمان» در سه جلد كمك زيادي به حفظ طب قديم نمود. او در چهارم مرداد 1338 در سن 73 سالگی به سرای باقی شتافت و در امامزاده عبدالله به خاک سپرده شد.3

ميرزا ابراهيم خان حكيم الملك
ميرزا ابراهيم خان حکيم الملک، فرزند ميرزاابوالحسن حکيم باشي در سال 1288ه. ق در تبريز متولد شد. او تا سال 1306 ه. ق در دارالفنون مظفري تبريز به تحصيل پرداخت و در همين سال به تهران رفت و در دارالفنون تهران به ادامه تحصیل پرداخت. در سال 1310 بر اثر شیوع بيماري وبا در تهران، ميرزا ابراهيم خان که تحصيل خود را در دارالفنون به اتمام رسانده بود به تبريز بازگشت و تمايل خود را براي ادامه تحصيل با برادر بزرگش نصرت الحکما در ميان گذاشت. سرانجام موفق شد تا از وليعهد مظفرالدين ميرزا مجوز ادامه تحصيل در فرنگ را بگيرد. ميرزا ابراهيم خان در سال 1310 براي ادامه تحصيل در رشته پزشکي دانشگاه پاريس عازم فرنگ شد. اين ادامه تحصيل چندین سال به طول انجاميد و سرانجام ناتمام ماند. در سفر اول مظفرالدين شاه به اروپا، ميرزا ابراهيم‏خان به استقبال شاه در اتريش رفت و از آن پس در التزام رکاب شاه درآمد، به تهران بازگشت و با منصب پيشخدمت باشي سلام به خدمت در دربار مظفري پرداخت. او به زودي پله‏هاي ترقي را طي کرد و در سال 1320 در سفر دوم مظفرالدين شاه به فرنگستان در سمت طبيب مخصوص با او همراه بود. يک سال بعد، پس از مرگ ميرزا محمودخان حکيم الملک، لقب «حکيم الملک» به ميرزا ابراهيم خان اعطا شد ولي چهار ماه بعد به خاطر تجويز داروي اشتباه براي مظفرالدين شاه از سمت خود برکنار شد و «دکتر خليل خان اعلم الدوله» جاي او را گرفت . او در دوران استبداد صغير در تهران بر عليه محمدعلي شاه فعاليت بسيار کرد و پس از فتح تهران به فاتحان پيوست. او يکي از بيست و هشت عضو کميسيون عالي بود که به وسیله فاتحان براي رسيدگي به امور کشور تشکيل شده بود. از اولين اقدامات اين کميسيون انتصاب احمد ميرزاي وليعهد به پادشاهي بود. کميسيون انتصاباتي نيز انجام داد که يکي از آنها انتصاب حکيم الملک به معاونت وزارت دربار بود. حکيم الملک در دوره دوم مجلس شوراي ملي به نمايندگي آذربايجان انتخاب شد و اين بار هم به همراهي سيدحسن تقي زاده، حسينقلي نواب و سيدمحمدرضا مساوات حزب تندروي دموکرات را بنيان گذاشت. وي پس از هشت ماه از نمايندگي استعفا داد و در کابينه مستوفي الممالک به وزارت ماليه منصوب شد ولي عمر وزارت وي نيز کوتاه بود و چهار ماه بعد به علت اختلاف بين اعضاي اعتدالي و دموکرات کابينه از منصب خود کناره گرفت. او در کابينه‏هاي محمدولي خان تنکابني، و صمصام السلطنه نيز به وزارت برگزيده شد. وی در رژيم پهلوي سه بار به نخست وزيري و چند دوره به نمايندگي مجلس سنا منصوب شد و همچنين مناصب گوناگون ديگري نيز به وي داده شد. او در سال 1338 خورشيدي در تهران درگذشت.3


بنيانگذار اولين مركز مبارزه با بيماري‌ سل در ايران
دكتر«خليل فلسفي» فرزند ارشد ميرزا علي حكيم در تاريخ 1290شمسي در شهر گرگان ديده به جهان گشود. تحصيلات ابتدايي را در استراباد سپري و صرف و نحو را نزد آقا «شيخ‌هادي استرآبادي» فرا گرفت. سپس دانشكده پزشكي تهران وارد شده و از آن دانشكده فارغ التحصيل شد و در سه دوره چهاردهم، پانزدهم و هفدهم‌ مجلس شوراي ملي نماينده مردم گرگان بود و آخرين دوره نمايندگي وي با كودتاي 28 مرداد مصادف شد. او در زمان نمايندگي با بزرگاني چون «ملك الشعراي بهار» حشر و نشر داشت و همچنين پايه‏گذار بسياري از قوانين آن موقع همچون معافيت ازخدمت سربازي متأهلين و ايجاد تسهيلات براي دانشجويان اعزامي خارج از كشور بوده است وي پس از منحل شدن مجلس پس از كودتاي 28مرداد براي دریافت مدرك تخصصي در رشته امراض ريوي به فرانسه رفت و در بازگشت مركز مبارزه با سل را در تهران بنيان گذاشت. پس از چند سال حضور در آن مركز، به علت علاقه شديدی كه به گرگان داشت به زادگاهش برگشت. وي جزء نخستين اطبای منطقه گرگان بود كه در بيمارستان پهلوي گرگان مشغول به كار شد. وی در آن بیمارستان رئيس بخش عفوني بود و بعد ها به همراه حاج محمد تقي فلسفي، بيمارستان فلسفي گرگان را بنا نهاد. از ديگر کارهای ايشان مي‌توان به بازگشایی مدرسه شير و خورشيد گرگان كه به علت وقوع زلزله تخريب شده بود، اشاره كرد. وي در سال 1385 در سن 95 سالگي و به علت كهولت سن درگذشت. 7

اولين جراح عمل باز قلب در ايران
پرفسور جواد هیئت در سال 1304 در شهر تبريز متولد شد. وي در 21 سالگي درجه دکتراي پزشكي را از دانشگاه استانبول تركيه و در سن 27 سالگي درجه تخصصي جراحي را از دانشگاه پاريس دريافت کرد. وي در 37 سالگي (1331) اولين جراحي قلب باز را در تهران انجام داد و چندي بعد در 1347 اولين پيوند کليه انسان و سپس اولين پيوند قلب سگ را در تهران با موفقيت کامل به پايان رسانيد. در سال 1983، به پاس خدمات علمي ارزنده، پرفسور هيئت به عضويت آکادمي جراحي پاريس انتخاب شد. دايره المعارف پزشكي فرانسه از تحقيقات وي در اين زمينه نام برده است. پرفسور هيئت مؤلف بيش از يکصد مقاله پژوهشي پزشكي به زبان‏هاي فرانسه، انگليسي و فارسي است. وي به اتفاق پرفسور عدل از پايه‏گذاران جراحي نوين در ايران است. پرفسور هيئت 13 سال سردبير مجله دانش پزشكي در ايران بود و در کنفرانس‏هاي جراحي بين المللي به عنوان نماینده ایران حضور داشت . وي در زمينه زبان، ادبيات و فرهنگ آذربايجان از محققين و مولفين و صاحبنظران ممتاز ايران به شمار مي‏رود تا جايي كه بيش از 7 جلد کتاب و 300 مقاله در اين زمينه‏ها به زبان‏هاي آذري و فارسي منتشر شده است.6،4

 


دكتر حسن تاج‌بخش، مصحح متون پزشكي تاريخي
دكتر حسن تاج‌بخش در سال 1316 در تهران متولد شد. وي در سال 1335 تحصيلات خود را در دانشكده دامپزشكي دانشگاه تهران آغاز كرد و در سال 1340 آن را به پايان رسانيد. در سال 1343 براي احراز تخصص در زمينه ميكروب‌شناسي و ايمني‌شناسي به فرانسه رفت . وارد انستيتو پاستور پاريس شد و به تحقيقات خود در آنجا ادامه داد. سپس به وطن بازگشت و در دانشكده دامپزشكي به پژوهش و تحقيق پرداخت و به عنوان استاد ممتاز دانشگاه تهران برگزيده شد. حاصل كار علمي ايشان 21 كتاب دانشگاهي و 110 مقاله علمي در زمينه‌هاي مختلف ايمني‌شناسي، ميكروب‌شناسي و بيماري‌هاي واگير و فرهنگ و تمدن ايران و اسلام است. ايشان در كتاب 2 جلدی ارزشمند خود به نام «تاريخ پزشكي و دامپزشكي ايران» از نسخه‏های خطي فارسي و عربي علمي بسياري از كتابخانه‌هاي ايران و جهان بهره برده و رسالات خطي متعددي را در حوزه پزشكي و علوم تصحيح کرده است. او كتابخانه‌هاي کشورهای بسياري را در جست‌وجوي نسخه‏های خطي ارزشمند پزشكي زير پا گذاشته است كه حاصل آن در تحقيقات و كتاب‌هاي وي به خوبي نمايان است. وي هم‌چنين با قريحه ادبي که دارد به سرودن شعر می‏پردازد و به ادبيات و عرفان عشق مي‌ورزد. جديدترين پژوهش وي تصحيح «نسخة الاغراض الطبيّه» اسماعيل جرجاني است كه از مهم‌ترين متون پزشكي فارسي به شمار مي‌رود و دانشگاه تهران آن را به چاپ رسانده است. 5،4

 

پدر طب كودكان ايران
دكتر محمد قريب از اولين پزشکان متخصص طب اطفال ايران و بنيانگذار طب نوين اطفال در ايران و نیز از بنيانگذاران بيمارستان مرکز طبي کودکان بود. وي در سال 1288 در تهران متولد شد. در سال 1306 شمسي در زمره اولين گروه دانشجويان ايراني بود که براي ادامه تحصيل در رشته پزشکي به فرانسه رفتند. وي در پايان سال اول در شهر رن فرانسه موفق شد جايزه لابراتوار تشريح دانشکده پزشکي را دریافت کند. و در سال 1314 نخستين ايراني بود که توانست در کنکور اینترني بيمارستان پاريس موفق شود. وي در سال 1315ازدواج کرد و در سال 1317به ايران بازگشت. پس از طي نمودن دوره سربازي در سال 1319به عنوان دانشيار طب كودكان در دانشگاه به فعاليت علمي مشغول شد. وي ابتدا در بيمارستان رازي، بخش اطفال را اداره
می‏کرد و بعد از آن به بيمارستان هزار تختخوابي رفت و در آنجا بخش كودكان را داير کرد. او در سال 1319کتاب بيماري‏هاي کودکان را به چاپ رساند و در سال 1335با همکاري آقاي «دکتر اهري» آن را با اصلاحات جديد تجديد چاپ کرد. دکتر قريب در سال 1321 موفق به دريافت نشان عالي دولت فرانسه شد و در سال 1350به عضويت هيئت مديره انجمن بين المللي بيماري‏هاي کودکان در آمد. همچنين در آخرين سال‏هاي عمرش موفق به دریافت نشان درجه اول فرهنگ از وزارت آموزش و پرورش شد. وي در طول سال‏هاي فعاليت علمي خود در کنگره‌هاي مختلف بين المللي در کشورهاي مختلف از جمله فرانسه، آمريکا، کانادا، ژاپن، ترکيه و اتريش شرکت کرد و در چند مجمع علمي بين المللي عضو بود. قریب اولين تعويض خون را در ايران انجام داد و از بنيانگذاران انتقال خون در ايران نیز بود. از مهم‏ترين اقدام‏‏های ايشان بنيانگذاري و تأسيس اولين بيمارستان تخصصي کودکان يعني بيمارستان مرکز طبي کودکان به همراه دکتر اهري بود که ايشان اين اقدام را در زمان بازنشستگي خود انجام دادند. وي در سال 1351به هماچوري مبتلا شدند که بعدها سرطان مثانه تشخیص داده شد. اقدام‏های درماني انجام شده درايران و آمريکا تأثير چنداني بر بيماري ايشان نداشت و سرانجام در روز سه شنبه اول بهمن ماه 1353در بيمارستان مرکز طبي کودکان، محل خدمت خود، دار فاني را وداع کردند و طبق وصيت خودشان در قبرستان شيخان قم به خاک سپرده شدند.6،5

 


پدر جراحي نوين ايران
پرفسور یحیی عدل جراحی ایرانی بود که وی را «پدر جراحی ایران» می‌نامند. پرفسور عدل در سال ١٢٨٧ در شهر تبريز به دنيا آمد و تحصيلات متوسطه را در كشور فرانسه به اتمام رساند و پس از اتمام تحصيلات دانشگاهى در آن كشور، به منظور انجام خدمات علمى به هم‏ميهنان خود به وطن بازگشت. پرفسفور عدل وقتى كه در سال ١٣١٨ از فرانسه به ايران آمد فارسى را هم خوب بلد نبود. وى اولين انترن دانشكده پزشكى پاريس بود و منشأ خدمات علمى بزرگى از جمله تربيت صدها متخصص و جراح زبده ايرانى شد دکتر عدل، مکتبی را در ایران پایه گذاری کرد که به مکتب عدل شهرت دارد. شاگردانش قبل از انقلاب مجله‌ای به نام «مکتب عدل» نتشر می‌کردند که حاوی آخرین اطلاعات علمی در این رشته بود. پرفسور عدل غیر از استادی جراحی و تربیت جراحان زبردست کشور، به سیاست نیز علاقه نشان داد و به عنوان سناتور به مجلس سنا راه يافت، اما به اعتقاد همگان در مقام سناتوری نه به کسی بد کرد و نه عملی انجام داد که مخالف شئونات پزشکی باشد. بزرگترین هنر «مرحوم پرفسور عدل » آن بود که ترس جراحان را از عمل جراحی از بین برد و به آنان جرأت داد که به جراحی روی آورند و موفق شوند. البته تکنیک‏های جدید و پیدایش آنتی بیوتیک‏ها به
موفقیت‏های جدید در جراحی و شهرت او کمک می‏کرد. وي بيش از ۶۰ سال در بيمارستان‏هاي مختلف مشغول جراحي بود و نخستين جراح قلب، قفسه صدري، ارتوپدي و كبد ايران به شمار می‏رود. او نخستين بخش اورژانس جراحي ايران را در تهران پايه گذاري كرد. همچنين نخستين تشكيلات
بیهوشي ايران را در بيمارستان سيناي تهران به راه انداخت . پرفسور یحیی عدل در سال ۱۳۸۱ چشم از جهان فرو بست.5، 6

دكتر شيخ
دكتر مرتضي شيخ در سال 1286 ه.ش در تهران به دنيا آمد . دوران كودكي و همچنين تحصيلات خود را تا سطح مدرسه عالي طب در همان شهر ادامه داد و با درجه دكتراي طب فارغ التحصيل شد. پدر ايشان به شغل زرگري مشغول بود و پس از آنكه به دلايلي دچار مشكل مالي شد، دكتر شيخ - ياور و پشتيبان پدر - ضمن تحصيل به ايشان هم ياري مي‏رساند. از همين زمان بود كه با مشكلات طبقه محروم آشنا شد و گويي با خود عهد بست تا تمامي توان خود را صرف اين قشر کند. دكتر علاوه بر اين ، متعهدانه از سه خواهر و برادرش نيز نگهداري کرد تا هر يك با تحصيلات مناسب به مشاغل شريفي چون آموزگاري و خدمت در پرورشگاه‏ها و خدمات انساني ديگر اشتغال يافتند. همچنين برادر مرحوم دكتر به خدمت ارتش در آمد و خود نيز از آنجا كه معتقد بود عاطفي‏ترين حرفه جهت ياري مردم پزشكي است، همين شغل را برگزيد. وي پس از دریافت درجه دكترا به خدمت سربازي احضار شد. سپس به ماكو و مراغه رفت و آنگاه در عزيمت به سيستان و بلوچستان و خدمت در آن منطقه، موفق شد بيمارستانی دولتي در آنجا تأسیس کند تا مردم آن ديار بتوانند از خدمات رايگان بهرمند شود. دكتر پس از ازدواج از طريق بهداري به مشهد منتقل و در كارخانه قند مشغول به خدمت شد. محدوديت ميزان خدمات رساني، دكتر را بر آن داشت تا در نقاط محروم شهر چند مطب افتتاح كند. اين مطب‏ها ابتدا در ميدان شهرداري امروز و سپس در نقاط محروم ديگري چون سرشور، فلكه برق و محله نوغان تأسيس شدند. وي در پاسخ اين پرسش دكتر حسين خديو جم كه پرسید :«چرا فقط در نقاط محروم مطب زده‏ايد؟ » مي گويد: «چون مردم امكان آمدن به مطب مرا ندارند و اياب و ذهاب ايجاد هزينه مي‏كند بنابراین من به ميان آنها
رفته‏ام.» دكتر مرتضي شيخ 69 سال با عزت تمام در ميان مردم زيست و با مردم خنديد و با آنها بيشتر از آنها گريست. در سال 1352 دكتر به علت بيماري سخت بستري شد و مردم به طور خود جوش براي وي مراسم دعا بر پا کردند.د‏كتر شيخ در سال 1355 شمسي پس از چند سال بيماري به ديدار حق شتافت و خيل عظيمي از دوستداران خود را عزادار نمود. مراسم تشييع با شكوه وي مقارن با سالروز شهادت امام رضا (ع ) و به وسیله مردم
قدرشناس مشهد بسيار با شكوه برگزار شد و او را در بارگاه رضوي به خاك سپرند . به ياد اين رادمرد، بيمارستاني در شهر مشهد به نام او مزين شده است. 6


پدر چشم پزشكي ايران
پرفسور محمد قلي شمس، فرزند دكتر يحيي شمس، ملقب به لسان الحكما، در پنجم ربيع الاول سال 1323 هجري قمري برابر با 1283 هجري شمسي در شهر تهران چشم به جهان گشود و در دامان خانواده‏اي اصيل و تحصيل‌ كرده از تبار بزرگان ايران، پرورش يافت. وي از دوران كودكي به حرفه مقدس پزشكي عشق مي‏ورزيد و صبح‌هاي جمعه پدر را هنگام ملاقات بيماران همراهي مي‌كرد. وي در سال 1923 ميلادي عازم فرانسه شد و در دانشكده پزشكي نظامي شهر ليون پذيرفته شد و ضمن ادامه تحصيل در رشته پزشكي به درجه افسري نيز نايل شد. در سال 1927 دوره اول اگرگاسيون (aggregation) را آغاز كرد و در سال 1929 موفق به گذراندن دوره دوم كنكور اگرگاسيون شد. سپس در بيمارستان «وال دوگراس» پاريس كه يك بيمارستان آموزشي بود مشغول به كار شد و پس از گذشت يك سال به تدريس پرداخت. پس از آن براي معالجه بيماران به ايران دعوت شد. نخستين اقدام پرفسور شمس در ايران، دستور برپايي بخش چشم پزشكي ارتش (خيابان حافظ نزديك چهارراه عزيزخان) و سپس راه اندازي بخش چشم پزشكي مدارس در قسمتي از ساختمان مدرسه دارالفنون بود. ايشان ضمن برپا کردن اين مراكز، به جنوب ايران مسافرت كرد. در اين سفر مشاهده كرد در برخي از شهرهاي جنوبي ايران نظير شوشتر و دزفول بيماري «تراخم» بخش وسيعي از جمعيت اين مناطق را نابينا كرده است، بنابراين پرفسور از انجمن چشم پزشكي جهاني تقاضاي تعدادي پزشك كرد. پس از آن با كمك پزشكان اتريشي و ايراني جهت مداواي بيماران اقدام كرد و با تلاش تيم پزشكي مذكور، بيماري تراخم در مناطق جنوبي ايران تقريباً ريشه كن شد. پرفسور شمس و همكارانش در سال 1326 هجري شمسي انجمن چشم پزشكي ايران را به طور رسمي داير كردند. در سال 1333 «انجمن چشم پزشكي ايران» به صورت رسمی به عنوان یکی از اعضای «انجمن بين المللي چشم پزشكي» پذيرفته شد. بيمارستان فارابي در ابتدا شامل دو درمانگاه، یک اطاق عمل و 25 عدد تخت بود و تدريس و اعمال جراحي براي آموزش دانشجويان در اين بيمارستان انجام مي‌شد. در سال 1347 مجله انجمن چشم پزشكي ايران به مديريت و صاحب امتيازي پرفسور شمس براي اولين بار در ايران تأسيس شد. اين نشريه هر سه ماه يكبار انتشار مي‌يافت. پس از انقلاب اسلامي نيز مجله چشم پزشكي ايران با مسئوليت ايشان منتشر مي‌شد. اين دانشمند و محقق بزرگ ايراني در طول حيات پربار خود تعداد بسياري متخصص چشم پزشكي را كه بعدها در هيئت علمي دانشكده پزشكي و يا در مؤسسه‏های مختلف چشم پزشكي مشغول به كار شدند، آموزش داده و در عين حال از مطالعه‏های علمي خويش نيز غافل نبود. از مهم‏ترين فعاليت‌هاي پروفسور مي‌توان به پيوند قرنيه كه اولين بار در سال 1313 در بيمارستان فارابي در شهر تهران انجام شد اشاره كرد. همچنين پيوند صلبيه و پيوند توأم صلبيه و قرنيه، درمان تراخم چشم با روش دياترموكواگولاسيون درمان فشار شريان شبكيه با روش افتالمودينامومتري از ديگر افتخارات ايشان است. سرانجام پروفسور محمد قلي شمس پس از شصت و پنج سال تحقيق، پژوهش و خدمت به مردم در بيست و سوم شهريور ماه سال 1375 در سن 92 سالگي چشم از جهان فروبست.6،5

پرفسور ناصری و اعمال جراحی ویژه در برلین
پرفسور مجتبی ناصری، در سال ۱۳۰۷ در زنجان متولد شد. وي پس از اتمام تحصيلات ابتدايي در دبستان سعادت زنجان، در سال 1320 برای تأمین هزینه‏های زندگی به استخدام شرکت پخش دخانیات ایران در زنجان و تهران در آمد.در سال هاي ۱۳۲۶ تا ۱۳۳۰ با شركت در كلاس‏هاي متفرقه آموزشي در تهران موفق به گرفتن دیپلم شد. وي در سال ۱۳۳۰ درکنکور هنر دانشسر‏ای عالی دانشگاه تهران شرکت كرد و تحصیلات خود را در رشته شیمی عالی در دانشگاه تهران آغاز کرد. در دسامبر سال ۱۹۵۱ پس از غلبه بر مشكلات خروج از کشور، ایران را ترک کرد و در شهر گوتینگن آلمان تحصیلات پزشکی را شروع کرد. در سال ۱۹۵۷ پس از ۱۰ ترم تحصيل در امتحانات نهایی شركت كرد و با ارایه پايان نامه‏اي درباره تغییرات خون پس از به کار بردن دستگاه قلب و ریه مصنوعی، درجه دکترای خودرا به دست آورد. او در سال ۱۹۵۷ کارهای تحقیقاتی خود را در انستیتوی ماکس پلانک گوتینگن با موضوعات اندازه‏گیری جریان گردش خون درعروق کرونر قلبی ومتابولیسم قلب شروع نمود و در سال ۱۹۵۸ اولین کرونروگرافی را با درست کردن کاتتر مخصوص برای سرخرگ‏های قلبی و اندازه‏گیری جریان خون کرونر را با کمک کاردیوگرین به متد همیلتون ابداع كرد. در سال ۱۹۵۹ همراه با پرفسور بارتل و شواب الکترودهای مخصوص برای اندازه گیری ph خون را ساخت. در سال ۱۹۶۰ به گروه جراحی قلب در دانشگاه برلین تحت نظر پرفسور لیندر وارد شد. سال ۱۹۶۰ شروع تجربه‏های آزمایشی پیوند ریه درحیوانات، به وسیله پرفسور بوشرل بود. در سال ۱۹۶۱ تجربه‏های آزمایشی با پ‍یوند قلب را شروع كرد که نتایج آن در کنگره‏های ملی و بین المللی به اطلاع عموم رسانده شد. در سال ۱۹۶۱ جراحی قلب و آزمایش با دستگاه قلب و ریه مصنوعی را انجام داد و سه سال بعد پس از اقامت کوتاه در شهر کور ( سویس) در نزد پرفسور «آلگوور» متد استیو سینتز را آموخت و آن را در بیمارستان «نوی کلن » برلین بنیان‏گذاری كرد. در ۱۹۶۴ به معاونت بیمارستان نوی کلن انتخاب شد. در سال‏هاي بعد او چندين دكتراي فوق تخصصي دريافت كرد و در 196۸ برای اولین بار در آلمان پیوند اندام تحتاني را (بیمارستان نوی کلن) انجام داد. اولین پیوند ریه به وسیله او پرفسور بوشرل در سال 1968 روی جوانی که در اثر تصادف هر دو ریه وی به شدت آسیب دیده بود انجام شد. همچنين وی یک سال بعد اولین پیوند بازوی قطع شده را انجام داد. در سال 1971 پس از پايان سفرهاي علمي به دانشگاه‏هاي امريكا، جراحي كرونر را در برلين پايه‏گذاري كرد و در همان سال رتبه پروفسوري دانشگاه آزاد برلين را به دست آورد. در سال 1990 مدال شايستگي آلمان فدرال به وي اعطا و دو سال بعد، بازنشسته شد. از سال 1995 تا 1999 رياست کانون پزشکان، دندان‏پزشکان و داروسازان ایرانی در برلین را بر عهده داشت. وي در سال 1999 پس از سال‏ها تدريس و تحقيق موفق به دريافت مدال نور تدريس در دانشگاه‏هاي آلمان شد. تا به حال بیش از ۳۰۰ سخنرانی و مقاله از وی در مجله‏های داخلی و بین المللی انتشار یافته همچنين وی کتاب‏هايی را تأليف نموده است و آخرین آنها کتابی با عنوان «دانشنامه جراحی» ، به زبان فارسی، است که در تهران به چاپ رسیده است.6

پزشك شاعر
دکتر حسين گل گلاب در سال 1274 در تهران متولد شد . تحصيلات ابتدايي را در مدرسه علميه و دوره متوسطه را در دارالفنون ( سال 1295) به پايان رساند . از سال 1298 به تدريس علوم طبيعي در مدرسه دارالفنون پرداخت و تا سال 1307 دوازده جلد کتاب در رشته علوم طبيعي تأليف کرد . در ضمن در دانشکده حقوق به تحصيل پرداخت و به دريافت دانشنامه ليسانس در رشته قضايي و علوم سياسي نايل آمد . در سال 1307 تصدي کارهاي علمي گياه شناسي در دانشکده پزشکي به عهده او گذاشته شد و از سال 1307 تا 1313 در دبيرستان نظام و دانشکده پزشکي تدريس گياه‏شناسي را برعهده داشت . در سال 1314 که کلاس مقدمات طب به دانشسراي عالي انتقال يافت ، به معاونت دانشسراي عالي و دانشکده علوم و ادبيات منصوب گرديد و در همين سال طبق مقررات دانشگاه ، به دريافت درجه دکترا در رشته علوم نايل شد و به تدريس فيزيولوژي گياهي در دانشسراي عالي و گياه‏شناسي در دانشکده پزشکي پرداخت و در سازمان نوين دانشکده ، به استادي کرسي بيولوژي و رياست آموزشگاه مربوط انتخاب شد. دکتر حسين گل گلاب ، در سالهاي 1324 و 1326 علاوه بر تدريس ، به معاونت دانشکده پزشکي منصوب شد و تا سال 1327 در اين سمت بود و از آن پس ، از معاونت
کناره‏گيري کرد و فقط به کار تدريس اشتغال ورزيد. در سال 1314 به هنگام تشکيل فرهنگستان ، به عضويت اين موسسه برگزيده و در سال 1315 سر‏دبيري فرهنگستان نيز به او واگذار شد . او در وضع واژه‏هاي علوم طبيعي ، به ويژه گياه شناسي ، سهم بسزايي داشت. از سال 1326 تا 1351 همواره خدمات اجتماعي مختلفي را برعهده داشت و در سال 1345 از خدمات دولتي بازنشسته شد و يک سال بعد ، به عنوان اولين استاد ممتاز دانشگاه تهران انتخاب و طي مراسمي از خدمات فرهنگي او قدرداني شد. از سال 1349 تا 1354 رييس هيئت مؤسسان و رييس هيئت امناي مدرسه عالي علوم اراک بود . او اواسط سال 1349 در دوره دوم فرهنگستان زبان ايران ، عضو پيوسته بود و در چند گروه واژه‏ها شرکت کرد . وي در 22 اسفند 1363 درگذشت.6،4،3

 

دكتر غلامعلي بسكي
غلامعلي بسكي در سال 1310ه.ش. در سبزوار استان خراسان رضوي به دنيا آمد و پس از به پايان رساندن تحصيلات در دبيرستان اسرار حاج ملا هادي سبزواري، در رشته طب از دانشگاه علوم پزشكي تهران فارغ التحصيل شد و در سال ١٣٤٥ به دریافت درجه تخصص جراحي زنان از دانشگاه تهران نائل آمد. وی بيمارستان و زايشگاه دكتر بسكي در شهرستان گنبد كاووس را در سال 1345بنا نهاد.وی از سال ١٣٤٩ برای دور بودن از جوامع شهری در جنگل گلستان اقامت گزید به طوری که روزانه برای رسیدن به بیمارستان ٦٠ كيلومتر راه می‏پیمود. طي سال‏ها اقامت طولاني در طبیعت، به مدت 36سال، كوه پيمايي‏هاي زياد در لابه‏لاي جنگل‏ها و دره‏هاي پر درخت و پر از چشمه سارها، خلق و خوي طبيعت دوستي را دريافت و چند بیماری مزمن خود را مانند آب مرواريد چشم و برونشيت چركي و ديسك كمر و حساسيت‏هاي بدني، پوستي و....... معالجه کرد. او خام‏خوار و گياه‏خوار است و آب چشمه مي‏نوشد و 40 سال از صابون استفاده نكرده است و هر روز دوش آب سرد مي‏گيرد. او اين موهبت را با وقف تمام اموال خود به شرح ذيل نموده است:
- در مشهد پنج ساختمان با 1000متر وسعت در خيابان آزادي
- در جنگل گلستان 5/1هكتار باغ پر درخت و كتابخانه و ساختمان‏هایی براي عبور زائران حضرت رضا
- مزرعه وقفي 23هكتار با گلخانه آن (٥/١ هكتار) و 20هكتار كشت زيتون و دامداري شيري ١٥٠ رأسي و توتستان كرم ابريشم و انگور كاري
- بيمارستان و زايشگاه دكتر بسكي
- مدر سه تيز هوشان استان گلستان و خانه رياضي استان گلستان و سراي گاندي(تيز هوشان فقير در روستاها)
- شش آپارتمان در دريا‏كنار مازندران
- سه طبقه آپارتمان در تهران
- اتومبيل پژوي ٤٠٥ وقف محيط زيست و درختكاري.6

 

يك پزشك ايراني در منظومه شمسي
«دکتر آذر اندامی» در سال ۱۳۰۵ در محله ساغریسازان رشت متولد شد. او فرزند چهارم و تنها دختر خانواده بود. دوره ابتدایی را در دبستان بانوان رشت با یک سال جهش تحصیلی به پایان برد. بعد از دریافت مدرک پایان سال نهم تحصیلات عمومی از دبیرستان فروغ رشت، پدرش با اینکه فردی روشنفکر بود از ادامه تحصیل او ممانعت کرد و وی را به دانشسرای مقدماتی رشت فرستاد. در سال ۱۳۲۴ از دانشسرا فارغ التحصیل شد و در سال ۱۳۲۵ به استخدام وزارت فرهنگ درآمد و معلم شد. درسال ۱۳۲۹ و در حین کار، دیپلم طبیعی را با امتحان متفرقه دریافت کرد. در سال ۱۳۳۱ با شرکت در کنکور دانشگاه تهران، در رشته پزشکی این دانشگاه پذیرفته شد. در سال ۱۳۳۷ موفق به دریافت گواهینامه دکترای پزشکی گردید و بلافاصله به گذراندن دوره تخصصی زنان و زایمان مشغول شد. پس از پایان دوره تخصصی به وزارت بهداری آن زمان منتقل شد و در نهایت به کار در انستیتو پاستور پرداخت. او پس از مدتی با استفاده از بورس تحصیلی انستیتو پاستور به پاریس رفت و در سال ۱۳۴۶ موفق به دریافت گواهینامه باکتریولوژی شد. در سال ۱۳۵۳ موفق به دریافت دانشنامه تخصصی علوم آزمایشگاهی بالینی شد. او در سال ۱۳۵۷ بازنشسته شد.وی چندین بار به کشورهای فرانسه و بلژیک سفر کرد و حاصل این سفرها مقاله‏های علمی‏ای بود که در مجله‏های معتبر به چاپ رسید. او پس از بازنشستگی، چون خانه‌نشینی را نمی‏پسندید، به بیمارستان باهر رفت و ریاست آزمایشگاه تشخیص طبی آنجا را به عهده گرفت. پس از مدتی در مطب همسرش، دکتر خلعتبری، در خیابان حسام‌السلطنه به کار مداوای بیماری‏های زنان و زایمان مشغول شد. در همین سال‏ها بود که به تومور مغزی مبتلا شد. و روزی در مطب در حین معاینه بیمار، تعادل خود را از دست داد و بر روی او سقوط کرد.وی در ۲۸ مرداد سال ۱۳۶۳ به علت آمبولی ریه، که از عواقب بیماری سختش بود، درگذشت. در سال ۱۹۹۲، اتحادیه بین‌المللی ستاره‌شناسی (IAU) حفره‌ای به قطر ۳۰ کیلومتر در طول جغرافیای ۲۶ درجه و ۵۵ دقیقه و عرض جغرافیایی ۱۷ درجه و ۴۵ دقیقه با قله‌ای مرکزی را در جنوب سیاره زهره به نام اندامی نامگذاری کرد. آذر اندامی تنها زن ایرانی بود که نامش به این شورا فرستاده شد و بانی این کار دخترش بود.6

دكتر جانی عيوض زاده
«دكتر عيوض زاده» در شهر تبريز و در يك خانواده مسيحي آشوري چشم به جهان گشود و«جاني» نام گرفت. او دوران كودكي و نوجواني خود را در شهر اروميه سپري کرد و پس از اتمام دوره دبيرستان به خواست پدر برای ادامه تحصيل در دانشكده پزشكي، عازم تهران شد، ليكن عشق او به مهندسي موجب گرديد كه در دانشكده فني ثبت نام کند، اما پدر كه عشق تربيت يك پزشك را سال‏ها در دل پرورانده بود، به محض اطلاع از اين اقدام «جاني»، از او خواست كه در دانشكده پزشكي ثبت نام كند و در غير اين صورت از خير هرگونه حمايت مالي بگذرد. اين درخواست موجب شد كه او به اجبار در دانشكده پزشكي شروع به تحصيل نمايد و بتواند در سايه تلاش و هوش وافري كه يك خصيصه خانوادگي به شمار مي‏رفت، به عنوان يك دانشجوي برجسته تحصيل خود را به اتمام رساند. او به كار و تلاش به عنوان يك عمل مقدس مي‌نگريست، از نظر او هر كاري كه قرار بود انجام شود بايد با
حد‏اكثر تلاش و بدون شكست به ثمر مي‌رسيد. وی پس از اتمام تحصیلات خود در رشته پزشكي، در بيمارستان باهر با آقاي دكتر باهر شروع به كار كرد.
( اين بيمارستان بعدها به بيمارستان باهر- عيوض‌زاده تغيير نام داد.) جاني در حين طبابت، در زمينه تخصص‏هاي جراحي عمومي و زنان و زايمان آموزش ديد و پس از مدتي در هر دو رشته تخصص گرفت. او بعدها تمام سهم بيمارستان دكتر باهر را خريداري نمود و در سال 1340 بيمارستان و زايشگاه خصوصي عيوض‌زاده را تأسيس كرد. در سال 1349 دكتر عيوض زاده به قصد ساخت مدرن‌ترين و مجهز‌ترين بيمارستان زمان خود، در محل فعلي بيمارستان، اقدام به خاك ‌برداري کرد و هفت سال بعد در سال 1356 آن را به اتمام رساند. اين بيمارستان به گونه‏ای ساخته شده بود كه بتواند با بهره‌گيري از بهترين متخصصان موجود، خدمات طبي مورد نياز بيماران را در كليه زمينه‏هاي تخصصي ممكن ارایه دهد. در طي جنگ با عراق، اصابت يك فقره موشك اسكاد به محوطه بيمارستان موجب تخريب درمانگاه، اتاق اورژانس، مركز دياليز و دپارتمان فيزيوتراپي شد. در اين حادثه يك پزشك و يك مادر با كودك خود به شهادت رسيدند. به رسم يادبود اين شهيدان، در وسط محوطه بيمارستان و در محل اصابت موشك باغچه‏ايي احداث و با گل آراسته شد. پس از اين حادثه دكتر عيوض زاده با وجود تمام سختي‏ها و مشقات موجود در تامين لوازم و تجهيزات مورد نياز براي تعمير بيمارستان، مجدداً همت گمارده و در مدت كمي بيمارستان را بازسازي کرد تا روند ارایه خدمت به بيمارانش مختل نشود. دكتر عيوض زاده در خدمت به بيمارانش به سختكوشي و رعايت اصول اخلاقي، اعتقاد خاصي داشت و معتقد بود كه شغل او به عنوان مسئوليتي سنگين از جانب خدا و جامعه به او اعطا شده و از اين امر برخود مي‌باليد. به نظر او كوتاهي در خدمت به مردم به منزله خيانت به خدا و مردمي است كه به او اعتماد كرده‏اند او بازنشستگي را مانند بيماري‌اي مي‌دانست كه مي‌تواند فرد را زودتر از موعد به كام مرگ فرو برد و بدين جهت تا آخرين روز، قبل از آنكه جهت مداوا به امريكا سفر كند، صادقانه كار و تلاش كرد. آنچه را كه دكتر جاني عيوض زاده از خود به ارث گذاشته مي‌توان در يك جمله «خدمت براي سلامت همنوع » نام گذاشت، چراكه ميراث او عبارت است از بيمارستان عيوض زاده و‌ 4 فرزند كه 3 تن از آنان در تخصص‏هاي زنان و زايمان، جراحي روده و روماتولوژي به خدمت همنوعان خود مشغول هستند. 6

 

 

دكتر صبار فرمانفرماييان
«دكتر صبار فرمانفرماييان» در سال 1291 در تهران متولد شد. در دوران طفوليت زير نظر پدرش تحت تعليم آموزگاراني بود كه در منزل به او زبان و ادبيات تاريخ فارسي و همچنين دين مبين اسلام و زبان عربي می‏آموختند. صبار ميرزا، پسر بچه‏اي كوچك بود كه همراه پدرش، عبدالحسين ميرزا براي يكي از مهم‏ترين مأموريت‏هاي پدرش كه حاکم فارس شده بود، عازم شيراز شد .درآن موقع استان فارس به خاطر گرسنگي و جنگ طايفه‏هاي مختلف ، كه نشأت گرفته از نزاع متفقين و متحدين در جنگ جهاني بود، روزهاي سختي را مي‏گذراند. پدرش در كنترل قحطي و گرسنگي استان مذكور قدم هاي مؤثري برداشت. در خاتمه اين مأموريت صبار ميرزاي هشت ساله همراه پدرش به تهران بازگشت.در سن 12 سالگي از طرف پدرش براي تحصيلات به فرانسه عزيمت كرد. وی پس از دريافت ديپلم متوسطه در پاريس مجبور بود به توصيه پدرش در «مدرسه نظام سن سير» در فرانسه ادامه تحصيل دهد، ولي صبار ميرزا به علت علاقه به پزشكي ازپدرش درخواست كرد به دانشكده طب برود .او پس از جلب موافقت پدر تحصيلات پزشكي را درفرانسه آغاز و در آن را سوئيس تكميل كرد و موفق به دریافت دكتراي پزشكي از دانشگاه ژنو شد و به علت علاقه به مطالعه در بيماري‏هاي واگير‏دار و گرمسيري به انگلستان رفت و دوره آن را گذراند. دكتر صبار فرمانفرماييان پس از با خبرشدن ازكسالت پدر هشتادساله‏اش به ايران بازگشت و تا فوت پدر در كنار او بود.وی خدمت دو ساله سربازي را به عنوان پزشك ارتش در يكي از بيمارستان‏هاي ارتش گذرانید و سپس در وزارت بهداري آن روزگار مسئوليت نظارت بر مشكلات بهداشتي غرب كشور را به عهده گرفت.پس از آن مسئول برنامه ريشه كني و كنترل مالاريا در كشورشد. در سال 1330 دكتر محمد مصدق، نخست وزير وقت، از دكتر صبار دعوت كرد تا به كابينه او بپيوندند ومسئوليت وزارت بهداري آن زمان به ايشان واگذارشد.مدتي دراين سمت بود و سپس به عنوان حاكم استان فارس منصوب شد.اين همان مأموريتي بود كه قبلا" پدربزرگش فيروزميرزا وپدرش عبدالحسين ميرزا به عهده داشتند. بعد از سقوط دولت دكتر مصدق دكتر صبار فرمانفرمائيان ناچار به ترك ايران شد و خيلي زود به عنوان متخصص بيماري‏هاي واگيردار و گرمسيري جذب سازمان جهاني بهداشت شد و پروژه‏هاي بهداشتي متعددي را در كشورهاي آفريقايي برنامه ريزي و اجرا كرد و به دنبال آن از طرفWHO برنامه ريشه كني و كنترل مالاريا در جنوب شرقي آسيا-فيليپين - كامبوج و ويتنام را برعهده گرفت.سازمان جهاني بهداشت، او را به عنوان يكي از هشت نفر مالاريا شناس برتر جهان معرفي كرد. درسال 1350 دولت وقت از دكتر صبار فرمانفرمائيان دعوت كرد به ايران بيايد و رياست انستيتو پاستورايران را ، كه مرحوم پدرش واقف اين مؤسسه بود، به عهده بگيرد. وی پس از سال‏ها دوري از وطن به تهران آمد وبه مدت شش سال، يعني تا زماني كه بازنشسته شد، عهده دار اين پست بود. در آن موقع در انستيتو پاستور ايران همانند بيشتر انستيتو پاستورهاي جهان، توليد محصولات بيولوژيك و امور پژوهش در پزشكي دريك مجموعه ساختماني انجام مي‏گرفت، او خيلي زود به اين نقص پي‏برد و اقدام به فراهم کردن زمينی در جاده كرج کرد تا توليد را از پژوهش جدا كند و دراين راستا براي تربيت نيروي انساني در داخل و خارج از كشور و همچنين تهيه وسايل آزمايشگاهي مدرن‏تر اقدام‏هایي را انجام داد. كاركنان انستيتو پاستور ايران از دوران رياست دكتر صبار فرمانفرمائيان خاطرات زيادي از مديريت خوب، حسن خلق و رفتار پدرانه وی دارند. دكترصبار فرمانفرمائيان پس از فوت پدرش در مراقبت از برادران وخواهران كوچكترش کوتاهی نکرد و در آموزش و رفاه اعضاي خاندان فرمانفرماییان فعاليت‏هاي زيادي انجام داد و چند ماه قبل از فوت، خانه بزرگ خود در تجريش را به انستيتو پاستورايران اختصاص داد. دكتر صبار فرمانفرمائيان زندگي شرافتمندانه‏اي را در خدمت به كشور، مردم و خانواده‏اش گذراند و در 29 ارديبهشت 1385 دار فاني را وداع گفت.او برگ ارزنده‏اي در تاريخ پزشكي ايران است.روحش شاد و يادش گرامي باد.6


پروفسور سميعي
پرفسور مجيد سميعي در مرداد ماه سال 1316در شهرستان رشت در خانواده‏اي فرهنگي، چشم به جهان گشود. وي پس از اتمام دوران متوسطه در سال 1335براي ادامه تحصيل به خارج از کشور سفر کرد ودر آلمان غربي ساکن شد وتوانست در رشته بيولوژي و پزشکي در دانشگاه به تحصيل مشغول شود و تحصيلات و تخصصش را در رشته جراحي مغز و اعصاب تحت نظر پرفسور «کورت شورمن» تکميل واعتلا بخشد وسرانجام در سال 1349دراين رشته فارغ التحصيل شد . در سال 1351 درجه پرفسوري جراحي مغز و اعصاب را از دانشگاه «ماينتس» دریافت کرد. در سال 1350 اولين دوره از دوران آموزشي جراحي ميکروسکوپي را آغاز کرد و سرانجام توانست در پي سلسله مطالعات و تحقيقات علمي ، نخستين جراحي ميکروسکوپي مغز را در سال 1356 ابداع كند و به دنبال آن وي اولين پزشکي بود که توانست عمل جراحي قاعده جمجمه را در دنيا ابداع کند که مورد توجه جراحان تراز اول دنيا قرار گرفت. با همت پرفسور سميعي امروزه در تمام کشور‏هاي جهان انجمني تحت عنوان جراحان قاعده جمجمه با 1200جراح حاذق تشکيل شده است که هر سال در قالب کنگره علمي ، جراحي قاعده جمجمه مغز از طريق ويدیو پروژکشن شاهد آخرين دستاوردهاي علمي جراحي پرفسور هستند و با استفاده از دوربين‏هاي مدار بسته به صورت مستقيم اعمال جراحي وي را مشاهده می‏کنند و باتکنيک‏هاي جديد آشنا مي‏شوند. دکتر سمیعی در سال 1356، رياست بيمارستان جراحي مغز و اعصاب را در شهر هانور به عهده گرفت. در همين سال، کرسي جراحي مغز و اعصاب در دانشگاه ليدن هلند به وي اعطا شد و در سال 1366 دانشگاه «ماينتس» تصدي کرسي جراحي مغز و اعصاب را به وي پيشنهاد کرد. پروفسور سميعي در سال 1367کرسي جراحي مغز واعصاب هانوفر آلمان را پذيرفت وهم‏زمان با عنوان رياست فدراسيون جهاني انجمن جراحي قاعده جمجمه برگزيده شد. در اين سال رئيس جمهور آلمان به پاس خدمات وي، نشان درجه يک دولت آلمان را به وي اعطا کرد .وي در سال 1385 به عنوان چهره ماندگار برگزيده شد. پرفسور سميعي نزديك به 13 کتاب و بيش از 200مقاله علمي منتشر کرده که مهم‏ترين مرجع براي جراحان مغز واعصاب دنيا به شمار مي‏آيد. 7،6


دكتر محمد حسن باستان حق
دكترمحمد حسن باستان حق درسال 1324 در يكي ازمحله‏های قديمي شاهپور متولد شد و در دبيرستان‏هاي محمدعلي فروغي و اديب تهران تحصيل كرد و ديپلم طبيعي را در سال 1342 از دبيرستان اديب تهران دریافت كرد. وي دوره سه ساله علوم آزمايشگاهي را در دانشگاه تهران از سال 1342 لغايت شهريور 1345 گذراند و پس از قبولي در كنكور پزشكي چند دانشگاه، در سال 1345دانشگاه اصفهان را براي محل تحصيل انتخاب كرد و درخرداد 1352 موفق به دریافت درجه دكتري پزشكي شد. مرحوم دكتر محمدحسن باستان حق درسال 1354 در امتحان ورودي دستيار داخلي دانشگاه تهران و دستياري قلب و عروق بيمارستان قلب تهران قبول شد و از مهر 1354 دوره دستياري خود را در دانشگاه تهران، دانشكده پزشكي بيمارستان داريوش كبير (شريعتي كنوني)، شروع كرد و در آبان ماه 1358 در امتحانات بورد داخلي قبول شد. دكتر محمدحسن باستان حق در ديماه 1360 با حكم استاديار در بيمارستان شريعتي، بخش غدد، شروع به كار کرد و در سال 1361 طي حكمي به سمت ریيس بيمارستان دكتر شريعتي منصوب شد كه مصادف با اوج جنگ تحميلي بود و پس از 27 ماه عهده‏داري اين سمت، در تيرماه 1364 از سوي دكتر فرهادي ریيس موقت دانشگاه، با سمت ریيس دانشكده پزشكي مشغول به كار شد. وي پس از تصويب قانون تشكيل وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكي با حكم آقاي دكتر عليرضا مرندي در مرداد ماه 1365 به سمت اولين ریيس دانشگاه علوم پزشكي تهران منصوب شد و اين مسئوليت تا مرداد 1376 ادامه داشت. دکتر باستان مدت 11سال رياست دانشگاه علوم پزشكي تهران را عهده‏دار بود و درحالي‏كه سمت استادي دانشگاه علوم پزشكي تهران را داشت، در26 دي ماه سال 1383 درگذشت. 6،5
پرويز جبل عاملي اورولوژيست برجسته ايراني
مرحوم دكتر پرويز جبل‏ عاملي در روز شنبه 30 مهرماه 1322 در شهرستان شاهرود به دنيا آمد. وي دوران ابتدايي و متوسطه را در دبيرستان ناصرخسرو تهران به پايان رساند و با گذراندن دوره‏هاي انجمن ايران و آمريكاي آن زمان، موفق به دريافت ديپلم زبان انگليسي از آن انجمن شد. وي در سال 1350 پس از پايان دوران پزشكي عمومي و گذراندن دوران سربازي، در دوره تخصصي پوست دانشگاه ملي ايران پذيرفته شد و پس از شش ماه، رشته پوست را رها كرد و در دوره دستياري اورولوژي دانشكده پزشكي تهران قبول شد. وي دوره تخصصي اورولوژي را در بيمارستان سينا نزد استاد دكتر علاءالدين منوچهري در سال 1353 آغاز کرد و در 20 بهمن 1357 پس از قبولي در امتحانات بورد اورولوژي به عنوان استاديار پيماني به استخدام دانشكده پزشكي دانشگاه تهران درآمد و پس از يك سال به عنوان ریيس بخش یک اورولوژي بيمارستان سينا منصوب شد. او در سال 1360 به عنوان عضو شوراي گروه آموزشي جراحي دانشگاه انتخاب و در سال 1364 به رياست بيمارستان سينا، منصوب شد. وي در سال 1367، بخش پيوند كليه بيمارستان امام خميني را راه‏اندازي کرد و در سال 1368 رياست دانشكده پزشكي ب او محول شد و حدود 10 سال مشغول به خدمت در اين سمت بود. تأليف و ترجمه 6 كتاب، چاپ بيش از 40 مقاله در مجله‏های داخلي و خارجي و ارایه مقاله‏های متعدد در كنفرانس‏هاي علمي بين‏المللي و داخلي و گذراندن دوره‏هاي فلوشيب پيوند كليه در بيمارستان «سنت مري» وابسته به دانشگاه لندن، اورولوژيك اونكولوژي در مركز پزشكي كليولند كلنيك آمريكا، پيوند كليه در دانشكده پزشكي پتسبورگ دانشگاه پنسيلوانياي آمريكا، جراحي لاپاروسكوپي در دانشكده پزشكي استراسبورگ فرانسه، اندواورولوژي در دانشكده پزشكي هانور آلمان و دوره‏هاي كوتاه‌مدت در زمينه‏هاي مختلف اورولوژي در دانشگاه‏هاي اُفن باخ آلمان و دانشگاه كلودبرنارد، فرانسه، مركز سرطان مادام كوري پاريس، همچنين عضويت در انجمن اورولوژي جمهوري اسلامي ايران، انجمن اورولوژي آمريكا، انجمن اورولوژي اروپا از جمله سوابق اوست. در سوابق اجرايي وي نيز رياست دانشكده پزشكي دانشگاه علوم پزشكي تهران، عضويت هيئت مديره نظام پزشكي، معاونت پژوهشي و معاونت درمان دانشگاه علوم پزشكي تهران، رياست بيمارستان سينا، راه‌اندازي اولين بخش فوق‌تخصصي اورولوژيك اونكولوژي در بيمارستان امام خميني، دبيري هيئت ممتحنه و ارزش‌يابي رشته اورولوژي وزارت بهداشت، رياست بخش دادياري دادسراي انتظامي نظام پزشكي، كارشناسي كميسيون‏هاي مشورتي تخصصي سازمان نظام پزشكي، مديريت گروه آموزشي اورولوژي دانشگاه علوم پزشكي تهران، مؤسس و ریيس بخش جراحي کليه و پيوند كليه بيمارستان امام خميني، عضويت در تحريريه مجله آكتا مديكا ايرانيكا، مديريت گروه جراحي بيمارستان سينا و رياست كنگره‏ سراسري اورولوژي به چشم مي‌خورد. وي بر اثر ابتلا به سرطان كولون، در روز چهارشنبه 28 تير ماه1386 در حالي كه براي معالجه به خارج از كشور رفته بود، در امريكا درگذشت.6،5

دكتر اکبر سلطان زاده
آقاي دكتر اكبر سلطان‌زاده در سال 1328 د‏ر شهرستان اصفهان متولد شد. ايشان تحصيلات ابتدايي را در دبستان مردآويج در سال 1334 و تحصيلات متوسطه را در دبيرستان سعدي آغاز کرد و در سال 1346 موفق به دريافت مدرك ديپلم شد. تحصيلات عالي خود را در سال 1346 در رشته پزشكي دانشكده پزشكي دانشگاه تهران آغاز كرد و در سال 1353 فارغ‌التحصيل شد. وي سپس موفق به دریافت درجه تخصصي در رشته مغز و اعصاب از دانشكده پزشكي دانشگاه تهران شد. سپس تحصيلات فلوشيپ خود را در رشته نورولوژي باليني و الكترودياگنوزيس دانشگاه انگلستان در سال 1979 به پايان رساند. وی اكنون به عنوان عضو هيئت علمي و استاد گروه داخلي اعصاب در بخش اعصاب بيمارستان شريعتي مشغول به كار است. از جمله افتخارات وي مي توان به اين نكته اشاره كرد كه ايشان در سال 1375 جايزه بهترين مؤلف كتب پزشكي دانشگاهي را در جشنواره رازي به خاطر كتاب «بيماري‏هاي مغز و اعصاب و عضلات» دريافت کرد. سمت‏های اجرایی وي تا كنون عبارتند از: 1- ریيس بخش اعصاب از سال 1369 تاكنون 2- مدير گروه اعصاب.6،5
پروفسور شيدا شمس
پروفسور شیدا شمس در سال 1319 در شهر تهران متولد شد. وی تحصیلات ابتدایی و چند سال از دوره دبیرستان را در پاریس گذراند و سپس در «دبیرستان ایران» در تهران مشغول تحصیل و در سال 1338 موفق به دریافت مدرک دیپلم شد. وی تحصیلات دانشگاهی خود را در سال 1960 در رشته پزشکی دانشکده پزشکی پاریس دانشگاه فرانسه آغاز نمود. در سال 1965 در کنکور اکسترنای بیمارستان‏های پاریس موفق شد و در بیمارستان‏های زیر مشعول به کار شد: بیمارستان كوچين بخش دکتر كرن، بیمارستان Salpetriere در بخش پروفسور سيكارد، در بیمارستانPaul-Brousse بخش دکتر Bouthier ، بیمارستان Beaujon بخش دکتر Guilaine ، بیمارستان سن لوييس بخش‏های پرفسور بولگر، پرفسور Degos ، پرفسور de Graciancky ، پرفسور دوپرات، بیمارستان روتشيلد دکتر گروپر. وی از سال 1970 تا1972رییس درمانگاه درماتولوژی بیمارستان Boucicaut در پاریس بود. در سال 1973 موفق به دریافت درجه تخصصی در رشته بیماری‏های پوست از دانشکده پزشکی پاریس دانشگاه فرانسه شد. در سال 1996 در فرانسه در کنکور سراسری پروفسورا در رشته بیماری‏های پوست شرکت نمود و موفق به دریافت پروفسورا شد. وی در حال حاضر عضو انجمن بیماری‏های پوستی فرانسه است. سمت‏های اجرایی ايشان عبارتند از: 1- مدیر گروه بیماری‏های پوست دانشگاه علوم پزشكی تهران 2- رییس بخش بیماری‏های پوست زنان بیمارستان رازی تهران 3- عضو هیئت مدیره انجمن بیماری‏های پوست ایران 4- عضو بورد تخصصی بیماری‏های پوست ایران 5- مدیر گروه واحد تحقیقاتی بیماری پمفیگوس در بیمارستان رازی 6- عضو شوراي انجمن بين المللي بيماري بهجت7- عضو واحد تحقیقات بیماری بهجت در مرکز تحقیقات روماتولوژی دانشگاه علوم پزشكی تهران 8- عضو کمیته علمی انجمن درماتولوژي اروپا.
دکتر غلامحسین خان آشوری
دکتر غلامحسین خان در سال 1296 هجری قمری در تهران دیده به جهان گشود و در محله بهجت آباد تهران ساکن شد. پدرش حاج میرزا علی اکبر خان معتمد الوزاره نام داشت که در مناصب دولتی، صاحب مناصب و مقامات دیوانی بوده است. دکتر غلامحسین خان در سنین نوجوانی عازم سوریه می شود و تحصیلات مقدماتی خود را در مدرسه S.R.Y شهر شام با موفقیت به پایان می‏رساند. سپس به ا ستانبول می‏رود و پس از گذراندن مجدد تحصیلات مقدماتی و متوسطه q.c.n وارد مدرسه دارالفنون عثمانی شده و به تحصیل طب نظام می‏پردازد. وی در سال 1326 قمری به ایران باز می گردد و با حقوقی معادل شصت و پنج تومان وارد مناصب دولتی می‏شود و علاوه بر تدریس طب در مدرسه دارالفنون، ریاست بیمارستان احمدیه تهران را نیز به عهده می‏گیرد. وی در طول خدمات علمی و طبی خود به نشانه‏ها و امتیازهای مختلفی نایل شده است که منصب سرتیپی رفورم در سال 1337 قمری دريافت، نشان شیر و خورشید خارجه درجه دوم، اخذ نشان درجه چهارم عثمانی، کسب مدال طلای علمی و همچنین مدال لیافت عثمانی از جمله افتخارات او محسوب می‏شود.
احیا السلطنه یا دکتر حسین بهرامی
دکتر حسین بهرامی در سال 1264 خورشیدی در تفرش به دنیا آمد. پدرش علی خان و مادرش سیده زهرا تفرشی نام داشتند. علی خان از ملاکین تفرش به شمار می‏رفت و فرزندش را برای تحصیل به مکتب فرستاد. وی در تفرش مقدمات را آموخت. سپس به تهران آمد و در دارافنون به گذراندن دوره متوسطه و سپس آموختن طب پرداخت. علاوه بر این، وی در محضر عمومی خود، دکتر ابوالحسن خان بهرامی، آموخته‏های طبی خود را تکمیل کرد. وی در سال 1327 قمری و در سن 25 سالگی، از اولین اطبای دیپلمه مدرسه طب بود. مشاغل و مناصب وی پس از تحصیل عبارتند از: 1 ـ طبیب گارد سلطنتی 2 ـ طبیب پست و تلگراف تهران 3 ـ طبیب وزارت جنگ به عنوان طبیب اول دژیمان سوم 4ـ ریاست صحیه کل مملکتی از اواخر سال 1304 خورشیدی تا 1307 با سمت معاونت فنی وزارت داخله 5ـ ریاست اداره احصائیه و سجل احوال کل مملکت 6ـ نمایندگی مردم زنجان در دوره پنجم و نمایندگی مردم لرستان در دوره نهم مجلس شورای ملی. از جمله خدمات ارزنده او نیز می‏توان به این موارد اشاره کرد: ایجاد قرنطینه (دیده بان صحی سرحدات) و فرستادن طبیب قرنطینه، ایجاد پست‏های صحی در بسیاری از شهرها، اعزام نماینده به کنفرانس بهداشت بین المللی پاریس، محدودسازی داروهای مخدر و مضر، اعزام پزشکان به خارج از تهران، فرستادن محصل به ایتالیا برای آموختن دوره مالاریاشناسی، تهیه نظامات صحی و قرنطینه‏ای، تجهیز و تکمیل بنگاه پاستور.
دکتر محمد شیخ، احیاء الملک
دکتر محمد شیخ فرزند صنیع الملک زرگرباشی، سال 1246 خورشیدی در تهران متولد شد. وی تحصیلات مقدماتی را در تهران به فراخور دوران آموخت و آنگاه برای تحصیل علم طب وارد مدرسه دارالفنون شد. وی از شاگردان دکتر آلبو آلمانی بود و با دکتر خلیل خان شفقی (اعلم الدوله)، دکتر لسان الحکما شمس، دکتر مهذب السلطنه، سید احمد خان نصرالاطبا، مرحوم منصور الحکما و مرحوم لقمان الممالک همدرس بوده است. وی پس از دارالفنون به پاریس رفت و در آنجا به تکمیل معلومات پزشکی خود پرداخت و در سال 1307 به تهران بازگشت. پایان نامه او درباره چشم پزشکی است که در سال 1310 قمری در تهران با چاپ سنگی به چاپ رسیده است. پس از ورود به تهران بر حسب تقاضای پدرش به حضور ناصرالدین شاه معرفی شد . در آن هنگام شاه بیمار بود و دکتر شیخ پس از معاینات لازم ، داروهای مربوطه را برای وی تجویز می‏کند. شاه پس از اجرای دستورات بهبود می‏یابد و او را به سمت طبیب مخصوص منصوب می‏کند. در واقعه قتل ناصرالدین شاه، دکتر شیخ از همراهان وی بوده است و به محض اصبات گلوله، شیخ بر بالین شاه حاضر می‏شود. پس از معاینه و یافتن محل گلوله که درست در وسط قلب بود. دستمال از جیب خود بیرون آورده و خون آن ناحیه را پاک می‏کند. این دستمال هم اکنون در کاخ گلستان تهران نگهداری می‏شود و احیاء الملک روی آن یادداشتی نیز به خط خود نوشته است. وی علاوه بر طبابت شاه به سمت استاد کالبد شکافی در شعبه طب دارالفنون به تدریس این رشته می‏پرداخت. او در دوران سلطنت رضاشاه پهلوی در سال 1305 خورشیدی به ریاست صحیه کل مملکتی منصوب و در دوره‏های هشتم و نهم مجلس شورای ملی به عنوان نماینده شهرستان سیرجان انتخاب شد. وی صاحب نشان‏های متعدد داخلی و نشان «لژیون دو نور» از کشور فرانسه بود و در مجموع پنج بار به اروپا سفر کرده است. وی پس از پنجاه سال طبابت در سال 1317 خورشیدی در سن هفتاد و چهار سالگی درگذشت و در امامزاده عبدا.. به خاک سپرده شد.
اعلم الملک (دکتر عباس ادهم)
وی فرزند لقمان الملک بود و در سال 1264 خورشیدی در تبریز به دنیا آمد. تحصیلات مقدماتی و متوسطه را در مدرسه لقمانیه تبریز گذراند و برای تحصیل پزشکی عازم پاریس شد. وی در سال 1909 از دانشکده پزشکی پاریس موفق به دریافت درجه دکتری، جایزه پایان نامه و مدال علمی شد و پس از پایان تحصیلات، نمایندگی ایران در کنگره تعطیلات عمومی بین المللی پاریس به وی واگذار شد. پس از مراجعه به ایران، به عنوان پزشک دربار سلطنتی و پزشک مخصوص ولیعهد، احمد میرزا، انتخاب شد. پس از آن به عضویت مجلس حفظ الصحه دولتی درآمد. از جمله اقدامات وی در این دوران، کمک مالی به مدرسه فیوضات تبریز، تأسیس اولین مدرسه متوسطه رسمی با نام محمدیه در آذربایجان، تأسیس دارالعجزه، کتابخانه و دارالتربیت تبریز، مدرسه صنایع مستظرفه و بیمارستان احمدیه بود. در جنگ جهانی اول که بیماری وبا از قفقاز به آذربایجان سرایت کرد، اقدامات موثر وی سبب جلوگیری از شیوع بیماری در تبریز شد. وی از سال 1313 تا 1318 ریاست بیمارستان تازه تأسیس رازی را در تهران بر عهده گرفت. وی در سال 1322 خورشیدی، انجمن مبارزه با تریاک و الکل را تشکیل داد، تا اینکه در 23 تیر 1325 قانون منع کشت خشخاش به تصویب رسید. وی از اول تیرماه 1327 خورشیدی تا آبان همان سال به سمت وزیر بهداری در کابینه عبدالحسین هژیر منصوب شد و پس از آن در سال 1328 در کابینه ساعد مراغه‏ای نیز حضور داشت. وی از 24 فروردین 1336 تا 25 اسفند 1338 سناتور انتخابی در دوره دوم مجلس سنای ایران بود. علاوه بر این، وی ریاست جمعیت آذربایجانی‏های مقیم مرکز و عضویت هیئت مدیره جمعیت شیر و خورشید سرخ ایران را نیز عهده‏دار بود. دکتر عباس ادهم در سال 1348 دار فانی را وداع گفت.
امیر اعلم
دکتر امیرخان امیر علم فرزند علی اکبر خان معتمدالوزاره در سال 1256 خورشیدی در تهران دیده به جهان گشود. پس از تحصیلات مقدماتی، به اتفاق والدینش به ترکیه و سوریه سفر کرد و سپس وارد دانشکده پزشکی بیروت شد. در سال 1279 رهسپار فرانسه شد و تحصیلات خود را در مدرسه طب نظامی لیون به پایان رسانید. پایان‏نامه وی «بهداشت و اسلام» نام داشت. در سال 1281 به دنبال نمایندگی دولت ایران در کنفرانس بهداشت بین المللی، موفق به دریافت نشان درجه اول از دولت فرانسه و کسب عنوان وابستگی سفارت شاهنشاهی ایران در پاریس و کسب نشان درجه سوم شیر و خورشید شد. وی در سال 1283 نشان درجه سوم تاج پروس را از امپراتوری آلمان دریافت کرد و پس از مراجعت به ایران در سال 1285 به استادی تشریح در طب در مدرسه طب و عضویت مجلس حفظ الصحه دولتی انتخاب شد. در دومین دوره قانونگذاری از تهران به نمایندگی مجلس شورای ملی انتخاب شد و برای گذراندن قانون آبله کوبی عمومی و ایجاد اماکن مجهز قرنطینه در سرحدات، تلاش فراوان نمود. وی در سال 1290 با رتبه سرتیپی به ریاست بهداری ارتش انتخاب شد و برای ارتش بهداری منظمی طبق اصول جدید تأسیس کرد و دو سال بعد، بیمارستان نظامی احمدیه را با نام پادشاه وقت افتتاح کرد. وی یک سال قبل از این به دریافت رتبه و حمایل و نشان سرداری از احمد شاه نایل آمده و به سمت طبیب حضور همایونی و ریاست مجلس حفظ الصحه دولتی منصوب شده بود. وی در سال 1300 به عضویت شورای عالی فرهنگ درآمد و در همان سال به وزارت فواید عامه و در دوره چهارم مجلس شورای ملی به نمایندگی مردم مشهد انتخاب و به سمت نایب رئیس دوم مجلس برگزیده شد.وی همچنین در کابینه دوم قوام السلطنه به وزارت معارف منصوب شد. در سال 1302، پس از هفده ماه کوشش، جمعیت خیریه ملی شیر و خورشید سرخ ایران را دایر کرد و خود نیابت اول آن را پذیرفت. پس از روی کار آمدن رضاشاه، دکتر امیر اعلم به عنوان طبیب مخصوص وی منصوب شد. وی در سال 1341 ریاست تالار تشریح دانشکده پزشکی و در سال 1321 ریاست همان دانشکده را بر عهده گرفت و به دریافت نشان و حمایل درجه اول همایونی نایل آمد. در سال 1327 به عنوان وزیر بهداری انتخاب شد و پس از مدت کوتاهی بر اثر بیماری بازنشسته شد و عنوان استاد افتخاری دانشکده را کسب کرد. وی سرانجام در سال 1340 خورشیدی درگذشت. هم اکنون بیمارستانی در تهران به نان او مزین است.
دکتر ایوب خان، معالج مشروطه خواهان
دکتر ایوب خان تهرانی فرزند میرزا سلیمان خان در سال 1299 قمری در تهران دیده به جهان گشود. وی پس از تحصیل دروس مقدماتی وارد مدرسه و مریضخانه امریکایی شهر تهران شد و پس از 8 سال تحصیل، با تأیید دکتر جان ویشار، صاحب تصدیق‏نامه طبابت در شاخه طب مزاجی و کحالی شد. وی در دوران مشروطیت، مطبی در بیمارستان همت داشته و در آنجا به درمان زخمی‏ها و انقلابیون مشروطیت می‏پرداخته است و شاید بتوان گفت که اصلی‏ترین طبیب مشروطه خواهان، از سال 1327 تا 1328 قمری، دکتر ایوب خان بوده است. در کنار او، معتمدالسلطان میرزا عبدالحسین خان دواساز، مدیر دواخانه نظامی، هم در تأمین و ساخت دواهای مورد نیاز مجروحان همکار وی بوده است. در این میان رئیس الوزرا، وزیر جنگ، وزیر داخله و نیز حکیم الملک (دکتر ابراهیم حکیمی) نماینده مجلس شورای ملی ناظر بر خدمات وی بوده‏اند و با توجه به عدم پرداخت دستمزد وی از سوی دولت، درصدد بودند که به نوعی این مسئله را جبران کنند تا وی با انگیزه بیشتری به درمان مجروحان و آزادیخواهان همت گمارد.

جلیل خان ثقفی، هم دبیرالدوله و هم ندیم السلطان
جلیل خان ثقفی ملقب به دبیرالدوله و ندیم السلطان، فرزند اعتضادالاطبا و برادر خلیل خان ثقفی (اعلم الدوله) بود. وی در دوران کودکی در تهران به تحصیل مشغول شد و مقدمات علوم جدید را در مدرسه دارالفنون فرا گرفت. او سپس برای ادامه تحصیل به فرانسه رفت و پس از 8 سال آموختن و تحصیل، به دریافت دیپلم طب از دانشگاه پاریس نایل آمد. محمد علی شاه پس از رسیدن به سلطنت، درصدد بود که اساس مشروطیت و مجلس را زیر سؤال ببرد. از این رو تلاش کرد تا مظفرالدین شاه را هنگام توشیح فرمان مشروطیت، بیمار و دیوانه قلمداد کند. به همین دلیل به اعلم الدوله، که پزشک مخصوص مظفرالدین شاه بود، فشار آورد تا در این زمینه گواهی صادر کند. اعلم الدوله زیر بار نرفت و برای حفظ جان خود به پاریس فرار کرد و در آنجا برای مبارزه با محمد علی شاه، انجمنی به نام «ایران جوان» به وجود آورد. ندیم السلطان منشی این انجمن بود و اعلامیه هایی علیه استبداد چاپ و پخش می‏کرد. وی با آنکه درس طب خوانده بود،ولی بیشتر به ادبیات گرایش داشت. همچنین از محارم و ندیمان محمد حسن میرزا، ولیعهد احمد شاه نیز محسوب می‏شد. وی به احتمال قریب به یقین در سال 1309 خورشیدی در تهران درگذشته و در امامزاده عبدا... مدفون است.


نخستين پزشك بزرگ ايرانى
ابوالحسن على‏بن ربن طبرى معروف به ابن ربن طبرى از اولين اطباى بزرگ عالم اسلام و ايران است كه او را يكى از چهار طبيب بزرگ ايران و جهان اسلام مى‏دانند. او در سال 157 ق به دنيا آمد. پدر او نيز طبيب بزرگى از اهالى مرو بود. او سال‏ها در طبرستان زيست و به خدمت مازياربن قارون در آمد. پس از شكست مازيار در حوالى 225 ق به رى آمد و براساس برخى اسناد تاريخى رازى پزشك شهير ايرانى در آن جا از محضرش‏درس گرفت. مهم‏ترين تأليف او «فردوس الحكمه» است. اين كتاب نخستين كتاب مهم پزشكى است كه به وسيله مسلمانان ايرانى به زبان عربى نوشته شده است و نوعى دايره‏المعارف پزشكى مشتمل بر طب و روان‏شناسى و گياه‏شناسى است و مباحث تشخيص و درمان بيمارى‏ها را به‏طور كامل در خود دارد.

محمدبن زكرياى رازى
ابوبكر محمدبن زكرياى رازى، طبيب، فيلسوف و دانشمند بزرگ ايرانى كه او را جالينوس عرب خوانند حدود سال 251 قمرى در رى متولد شد. رازى را بايد پدر طب تجربى محسوب كرد. وى علاوه بر پزشكى در كيميا، فلسفه، رياضيات، نجوم و ادب شهره عالم بود. رازى در شهر رى به تحصيل طب پرداخت و سپس براى تكميل دانش خود به بغداد رفت. كتاب «شميه» را كه نخستين كتاب ايمنى‏شناسى جهان است، رازى به رشته تحرير درآورده است. رازى از نويسندگان پركار جهان بوده و كتاب‏هاى بسيارى نگاشته است. مهم‏ترين كتاب او «الحاوى» است كه به مدت چندين قرن معتبرترين و مهم‏ترين مرجع طبى جهان تمدن بوده است.

ابوعلى‏ سينا
شيخ‏الرييس، حجه‏الحق ابوعلى حسين‏بن عبدالله‏بن سينا، فيلسوف، طبيب، اديب، رياضيدان و بزرگ‏ترين دانشمند جهان اسلام و ايران است. بوعلى در سال 370 قمرى در دهكده خرميثم از توابع بخارا به دنيا آمد. ابن‏سينا نخست به آموختن قرآن و ادبيات پرداخت و در ده سالگى حافظ قرآن شد. سپس هندسه، فلسفه، فقه و منطق را نزد استادان فرا گرفت و به زودى به جايى رسيد كه استادانش از تعليم او عاجز شدند. سپس به پزشكى گرايش پيدا كرد و در اندك زمانى به آن تسلط يافت و او در اين زمان فقط 16 سال داشت. ابوعلى‏سينا تأليفات بسيارى دارد كه شفا، قانون، الادويه‏القلبيه، علم‏النبض و دانشنامه علايى معروف‏ترين آنها هستند.

 

طبيب سياستمدار

دکتر على اکبر ولايتى در 4 تير ماه 1324، در رستم آباد، يکى از 33 روستاى شميران در خانواده متوسط به دنيا آمد. پدر ايشان کارمند و مادر ايشان خانه‏دار بودند. دوران ابتدايى و دوره نخست دبيرستان را همان جا گذراند و در دوره دوم دبيرستان به دبيرستان جم قلهک رفت. او در سال 1342 ديپلم طبيعى گرفت و در سال 1343 در کنکور سراسرى، رتبه 49 کشورى را کسب کرد و در رشته پزشكى دانشگاه تهران پذيرفته شد. دکتر ولايتى، از سال 1342 تا سال 1350 در مدرسه قائميه و سپس در دبيرستان جهان‏آراى قلهک به تدريس اشتغال داشت. وى تخصص اطفال را در مرکز طبى کودکان دانشگاه تهران و فوق تخصص بيمارى‏هاى عفونى را در دانشگاه جان هاپکينز آمريکا گذراند. پس از پيروزى انقلاب اسلامى، مدتى معاون وزارت بهدارى بود، در دوره اول مجلس به نمايندگى مردم تهران انتخاب شد و سپس به مدت شانزده سال، در چهار دوره رياست جمهورى به عنوان وزير امور خارجه مشغول همکارى بود و از اين حيث، پرسابقه‏ترين وزير جمهورى اسلامى به شمار مى آيد. دکتر ولايتى در چند رشته دانشگاهى به تدريس مشغول است و در بعضى از شوراهاى مهم کشورى همچون شوراى عالى انقلاب فرهنگى، مجمع تشخيص مصلحت نظام و بنياد دایره المعارف اسلامى شرکت داشته و عضو رسمى است. او که داراى چندين دکتراى افتخارى از چند دانشگاه معتبر بين‏المللى است، در تعدادى از انجمن‏هاى تخصصى و پژوهشى جهان نيز عضويت دارد. وي عضو هيات امناي دانشگاه علوم پزشكي شهيد بهشتي و رييس مركز تحقيقات بيماري‏هاي ريوي و سل نيز هست.

كاشف پني سيلين

طي جنگ جهاني اول فلمينگ و رايت (باكتري‏شناس) به فرانسه اعزام شدند تا به معالجه سربازان زخمي بپردازند. آن زمان پزشكان براي درمان جراحت‏هاي جنگي از مواد ضد عفوني‌كننده استفاده مي‌كردند. اما فلمينگ متوجه شد كه مضرات فنل ( يا اسيد كربوليك كه
رايج‏ترين ماده ضد عفوني‌كننده آن زمان بود) بيشتر از فوايد آن است ، چون گويچه‌هاي سفيد خون را سريع تر از باكتري‌ها نابود مي‌كند. فلمينگ مي‌دانست كه اين اثر زيان آور است چون گويچه‌هاي سفيد، مدافعان طبيعي بدن در برابر باكتري‏ها هستند. در سال ‪ ۱۹۲۲‬فلمينگ برحسب تصادف ، ميكروب‏كشي كشف كرد كه باكتري‌ها را از بين مي‌برد، اما بر گويچه‌هاي سفيد اثري نمي‌گذاشت. هنگامي كه فلمينگ دچار زكام شد، از ترشحات بيني خود كشت گرفت. همچنان كه ظرف كشت را كه پر از باكتري‌هاي زرد رنگ بود بررسي كرد، اشكي از چشمش به درون ظرف افتاد. روز بعد وقتي كشت را مورد مطالعه قرار داد، در قسمتي كه اشك ريخته بود فضاي شفافي ديد. كنجكاوي و تيزبيني‌اش او را به نتيجه صحيح راهنمايي كرد. در اشك، ماده‌اي بود كه باعث تخريب سريع ( ليز) باكتري‌ها مي‌شد، اما به بافت انسان آسيبي نمي‌رساند. او اين آنزيم ضد ميكروبي اشك را«ليزوزيم» ناميد. معلوم شد كه اين آنزيم اهميت كاربردي چنداني ندارد چون ميكروب‏هايي كه ليزوزيم از بين مي‌برد نسبتاً بي‌ضرر هستند؛ اين اكتشاف مقدمه كشف پني‏سيلين شد اما در تابستان سال ‪ ۱۹۲۸‬ که فلمينگ مشغول تحقيق درباره آنفلوانزا بود، ضمن انجام كارهاي معمول آزمايشگاهي كه بايد كشت‌هاي باكتريايي را كه در ظرفهاي پهن در پوش دار رشد كرده بودند زير ميكروسكوپ بررسي كند، متوجه شد كه دريكي از ظرف‌ها ناحيه شفافي به وجود آمده است. تحقيقات بيشتر نشان داد كه ناحيه شفاف در اطراف نقطه‌اي بود كه ظاهراً وقتي سرپوش ظرف گذاشته نشده بود، تكه‌اي كپك به درون آن افتاده بود. فلمينگ با به‌خاطر آوردن تجربياتش در زمينه ليزوزيم ، نتيجه گرفت كه كپك چيزي توليد مي‌كند كه باعث مرگ باكتري‌هاي «استافيلوكوك» در ظرف كشت شده‌ است. فلمينگ كپك را جدا كرد و آن را به عنوان يكي از اعضاي جنس پني‏سيليوم شناخت و ماده آنتي بيوتيكي را كه توليد مي‌كرد « پني سيلين» ناميد.

 

نابغه‏ای که با بیماری اسکیزوفرنی جنگید

پروفسور جان فوربس نش يكي از سرشناس‌ترين برندگان تاريخ جايزه نوبل محسوب مي‌شود اما زندگي شخصي و غيرعلمي وي به مقدار زیاد دستخوش ناملايمات و مشكلات بوده است. پروفسور نش در سيزدهم ژوئن سال ۱۹۲۸ در امريكا چشم به جهان گشود و به لطف هوش سرشارش به عنوان رياضيداني جوان و مستعد و مطرح كننده تئوري بازي در جهان شناخته شد. وي در سال ۱۹۹۴به همراه دو نظريه‌پرداز ديگر موفق به دريافت جايزه نوبل اقتصاد مي‌شد اما كسب اين جايزه شايد مهمتر از آن نباشد كه وي چندين دهه از عمر خود را صرف دست و پنجه نرم‌كردن با بيماري مخرب ذهني اسكيزوفرني كرده است. نخستين علائم اسكيزوفرني در سال ۱۹۵۸ در نش نمايان شد و اين در حالي بود كه وي يك سال پيش از آن با آليشيا كه يك دانشجوي فيزيك اهل السالوادور بود ازدواج كرده بود. البته آنها در سال ۱۹۶۳ از يكديگر جدا شدند و اين زماني بود كه علائم بيماري بيش از گذشته براي نش دردآور شده بود اما هفت سال بعد آنها بار ديگر زندگي مشترك را از سر گرفتند هرچند آليشيا معتقد بود تنها براي كمك كردن به نش حاضر به اين كار شده است و نه از روي علاقه. اين نابغه دوران معاصر، در آوريل ۱۹۵۹ در بيمارستان مك‌لين امريكا بستري مي‌شود تا تحت درمان‌هاي ويژه روان‌شناختي قرار گيرد اما پيشرفت بيماري وي و اضافه‌شدن افسردگي مزمن و از دست دادن اعتماد به نفس پزشكان و متخصصان، درمان وي را با يأس روبه‌رو كرده بود.پروفسور نش در بخشي از زندگينامه خود كه در سايت برندگان جايزه نوبل منتشر شده است مي‌نويسد: به نظر غيرمحتمل مي‌آيد كه فردي در سن و سال بالايي همچون من، بخواهد همچنان بر دانش خود بيفزايد. من ۲۵ سال از عمر مفيد خود را همچون شكافي در زندگي مي‌بينم كه صرف غلبه بر بيماري مخرب اسكيزوفرني كردم. زندگي پردرد اين دانشمند نابغه تا آنجا مورد توجه كارشناسان قرار گرفته است كه مي‌گويند اگر وي دچار اين بيماري مخرب فكري نمي‌شد مي‌توانست به عنوان اينشتيني جديد به دنيا معرفي شود. وي پس از آنكه سال‌ها در بيمارستان‌هاي امريكا تحت درمان قرار گرفت و البته چندان هم نتيجه‌بخش نبود، به لطف كمك‌هاي شبانه‌روزي همسر و گروهي از دوستانش در دانشگاه پرينستون امريكا كم‌كم به اين نكته ايمان آورد كه مي‌تواند بر اسكيزوفرني غلبه كند حتي اگر در سن بالايي قرار داشته باشد.


لويي پاستور

لویی پاستور، از شیمی‌دانان و زیست‌شناسان مشهور فرانسوی است. اشتهار وی مدیون شناخت نقش باکتری‌ها در بروز بیماری و کشف واکسن ضد هاری است. همچنین عمل پاستوریزه‌کردن که برگرفته از نام اوست، اختراع این دانشمند به شمار مي رود. لویی پاستور در تاریخ (۲۷ دسامبر ۱۸۲۲ میلادی) در شاتو ویله نوولتان از ایالت ژورا در خانواده یک گروهبان مستعفی ِ ارتش شکست خورده ناپلئون به نام ژان ژوزف پاستور به‌دنیا آمد. لوئی پس از گذراندن دو سال تحصیل در دوره دبستان به ‌عنوان شاگرد روزانه وارد کولژآربوا شد. در سال ۱۸۴۳ برای بار دوم در آزمون ورودی مدرسه عالی فرانسه شرکت و پس از اتمام تحصیلات، در سن ۲۶ سالگی (۱۸۴۸) به سمت ِ استادی در رشته شیمی دانشگاه استراسبورگ پذیرفته شد. او با تهیه و نوشتن رساله‌هایی درباره فیزیک و شیمی، درجه دکترای ِ خود را گرفت. وی در این زمان با نوشتن نامه‌ای به‌ رئیس دانشگاه اشتراسبورگ و کسب ِ موافقت وی،( در روز ۲۹ مه ۱۸۴۹) با دختر ۲۲ ساله وی ازدواج کرد. پاستور پس از مدتها پژوهش به‌این موضوع اساسی پی‌می‌برد که تخمیر نتیجه فعالیت‌های موجودات میکروسکوپی و باکتری‌هاست. آزمایش‌های پاستور بر روی موادی مانند چغندر قند، سرکه، شراب و شیر و عصاره گوشت با موفقیت انجام شد و به فرضیهٔ خودانگیزه‌ای (خود به‌خودی) پایان بخشید. پس از اين آزمايش او به اين نتيجه رسيد كه هيچ ماده‌ای خود‌به‌خود به وجود نمی‌آيد بلكه حاصل واكنش ديگر موجودات است. همچنين او دريافت كه موجودات زنده‌ای به نام باكتری در هوا وجود دارد. پاستور نتایج مطالعات خود را در سوم اوت ۱۸۵۷ به‌آکادمی علوم در شهر «لیل» ارائه داد و فرضیهٔ خود را مبنی بر تأثیر موجودات ذره بینی و نفوذ اکسیژن در اجسام و تجزیهٔ آن‌ها، اثبات کرد. کشف واکسن ضد هاری نیز از جمله دست‌‌آوردهای لویی پاستور است که تا به‌امروز مورد استفاده قرار می‌گیرد. پاستور در تاریخ ۲۸ سپتامبر ۱۸۹۵ میلادی در سن ۷۳ سالگی در اثر خونریزی و سکتهٔ مغزی در نزدیکی پاریس درگذشت. مقبرهٔ او در زیرزمین انستیتو پاستور پاریس است.

 

آستين فلينت

«آستين فلينت» يكي از برجسته‌ترين پزشكان قرن ‪ ۱۹‬اروپا بود كه به عنوان يكي از پيشگامان تحقيق در زمينه بيماري‏هاي قلب شناخته مي‌شود. اين پزشك معروف كه تحقيقات فراواني روي قلب و بيماري‌هاي قلبي انجام داد، اختلالي را كشف كرد كه امروزه «سوفل آستين فلينت» خوانده مي‌شود. سوفل، در نتيجه برگشت خون از «آئورت» به داخل قلب ايجاد مي‌شود و به صدايي گفته مي‌شود كه جريان خون در قلب ايجاد مي‌كند و شبيه صدايي است كه آب وقتي در لوله جريان مي‌يابد به وجود مي‌آورد. سوفل قلب در كودكان شايع و معمولاً بي‌ضرر است.و به معناي وجود يك مشكل در قلب كودك نيست. پزشكان به اين سوفل‏ها «بي گناه» يا «عملكردي» مي‌گويند. يك سوفل بي‌گناه، صدايي است كه در حين جريان خون در يك قلب طبيعي ايجاد مي‌شود. اين صداها معمولاً در قلب كودكان شنيده مي‌شود زيرا قلب آنها به ديواره‌هاي قفسه سينه نزديك‏تر است. هماهنگ با سرعت ضربان قلب كودك، صداي يك سوفل بي‌گناه ممكن است بلندتر يا آهسته تر شود، مثل زماني كه بچه‌ها هيجان‏زده شوند يا بترسند. پزشكان اغلب زماني سوفل‏هاي قلبي را مي‌شنوند كه كودكان تب داشته باشند. بسياري از سوفل‌هاي بي‌گناه زماني كه كودكان رشد مي‌كنند و بزرگ‏تر مي‌شوند به سختي شنيده مي‌شوند و بسياري نيز خودشان از بين مي‌روند.

 

رابرت كخ

وي در 11 دسامبر 1843 در هارتز متولد شد. صورت ظاهري وي نشان مي‏داد كه مرد دانشمندي خواهد شد.كخ تمام مراحل تكامل باسيل سياه زخم را در زير ميكروسكوپ تعقيب كرد و با نهايت دقت توصيف کرد و در سال 1876 اثر خود را به نام «در جستجوي علل سياه زخم» منتشر كرد و در نهايت توانست سرم ميكروب سياه زخم را تهيه كند و به روش رنگ آميزي توانست ميكروب سل و وبا را كشف كند. اكتشافات او داراي اهميت اساسي بودند‍ كخ در ابتدا تعليم داد كه چگونه مي‏توان با رنگ كردن ميكروب‏ها به وسيله رنگ‏هاي آنيلين آنها را در زير ميكروسكوپ مشاهده كرد و آنگاه نشان داد كه چگونه مي توان آنها را داخل بعضي عصاره‏ها شفاف كشف كرد(اصول ميكروب شناسي كخ). رابرت كخ رياست انستيتوي امراض عفوني را كه در سال 1891 به خاطر او تأسيس شد بود، بر عهده داشت و در سال 1905 جايزه طب نوبل را به دست آورده بود. در سال 1893 در كشورهاي مصر و هندوستان درباره اين امراض مطالعات وسيعي انجام داد، آنگاه تمام امراض مناطق حارّه مانند مالاريا، مرض خواب و جذام را مورد مطالعه قرار داد. اما تمام اين زحمات و همه اين مسافرت هاي خسته كننده، او را از پا در آورد و اين خدمتگزار بشريَت به مرضي كه خود او آن را كشف كرده بود،يعني بيماري سل مبتلا شد. وي در 27 مه 1910 وفات يافت.

 

استاد اعظم جراحي قلب جهان

دکتر مايکل دوبکي، جراح قلب و عروق مشهور آمريکايي و پيشگام شيوه‌هاي کنونی رايج مانند باي‌‌پس عروق کرونر قلب است. دوبکي در ۷ سپتامبر ۱۹۰۸ در شهر ليک چارلز در لوئيزيانا در يک خانواده مهاجر لبناني به دنيا آمد. او هنگامي که به گپ‌زدن‌هاي پزشکان در داروخانه پدرش گوش مي‌داد، به پزشکي علاقمند شد. دوبکي که بسياري از رهبران جهان و افراد مشهور از بيماران او بودند، محل کارش،کالج بيلور در هوستون را به يکي از بزرگ‏ترين مؤسسات پزشکي آمريکا تبديل کرد. او در طول عمرش وسایل بسياري را براي کمک به بيماران قلبي اختراع کرد. او در سال ۱۹۳۲ در دوران دانشجويي‌اش پمپ چرخنده‌اي را اختراع کرد که به جزء اصلي «ماشين قلب و ريه» بدل شد. اين ماشين در جريان جراحي قلب باز ، وظيفه قلب و ريه را به عهده مي‌گيرد. او همچنين از پيشگامان توليد قلب مصنوعي و پمپ‌هاي قلبي براي کمک به بيماراني بود که در انتظار پيوند قلب بودند و در ساخت بيش از ۷۰ ابزار جراحي نقش داشت. دوبکي اولين نفري بود که عمل جايگزيني عروق براي آنوريسم‌هاي(محل‌هاي متسع‌شده ديواره) شريان‌ها و انسداد‌هاي شرياني را در ميانه دهه ۱۹۵۰ انجام داد و از لوله‏هایی از جنس داکرون براي ترميم شريان استفاده کرد. او در سال ۱۹۶۶ براي اولين بار يک قلب مصنوعي بخشي- يک پمپ باي‌پس بطن چپ را ساخت. دوبکي همچنين دراواخر دهه ۱۹۹۰ يک پمپ‌ براي کمک به کارکرد ‌‌بطن قلب ساخت که به اندازه يک دهم پمپ‌هاي قلبي موجود بود و براي بسياري از بيماراني که در انتظار پيوند قلب بودند، به کار رفت. دوبکي بيماران فراواني را در طول سال‌هاي کاريش معالجه کرد و نامش را به عنوان «استاد اعظم» جراحي قلب و عروق ثبت کرد. او در طي ۷۰ سال دوران فعالیت حرفه‌اي‏اش بيش از ۶۰۰۰۰ جراحي قلب انجام داد. وي درسن ۹۹ سالگي در امريكا درگذشت.

 

يرسين، كاشف باسيل طاعون
يرسين باكتريولوژيست برجسته فرانسوي كه متولد سويي بود، يكي از كاشفان باسيل طاعون ، پاستورلاپستيس ( كه يرسينيا پستيس نيز ناميده مي‌شود) محسوب مي‌شود. يرسين، در سال ‪ ۱۸۹۴‬به همراه دانشمند ژاپني «كيتا ساتو» موفق به كشف باسيل طاعون شد. وي نخستين بيمار مبتلا به طاعون كه يك دانش آموز چيني بود را در سال ‪ ۱۸۹۶‬با موفقيت درمان كرد. از اوايل قرن ‪ ۱۷‬ميلادي، طاعون در اروپا رو به خاموشي گذاشت و در اوايل قرن ‪ ۱۹‬بطور كلي از بين رفت . علت اين امر، پيشرفت تمدن بشري و بالا رفتن سطح بهداشت در آن نقاط و نيز از بين رفتن جوندگان حساس و پيدا شدن جوندگان مقاوم نسبت به اين بيماري بود ولي كماكان در اروپا هر سال افرادي را به كام مرگ مي‏كشيد. عامل بيماري، نخستين بار توسط يرسين كه در هنگ كنگ بر روي بيماران مبتلا به طاعون كار مي‌كرد، كشف شد. يرسين به همراه «پيررو» در سال ‪ ۱۸۸۹‬توكسين ديفتري را نيز كشف كرد.وی در اول مارس سال 1943 درگذشت.

 

ويدال

«ژرژ فرناندايزيدور ويدال» پزشك و باكتريولوژيست نام آور فرانسوي، كاشف يكي از مشهور‏ترين آزمون هاي تشخيصي پزشكي است. ويدال روشي را براي تشخيص حصبه بر اساس آنتي بادي‌هاي خوني (تست ويدال) و واكسني براي حصبه كشف كرد. آزمايش ويدال براي تشخيص سرولوژي بيماري حصبه و شبه حصبه به كار مي‌رود كه علت آنها آلودگي با باسيل‏هاي گونه «سالمونلا» از دسته باسيل‏هاي روده‌اي است. اين باسيل‏ها از راه دستگاه گوارش وارد بدن انسان شده، موجب پيدايش بيماري‌هايي چون تبهاي تيفوئيدي و پاراتيفوئيدي مي‌شوند كه به نام تبهاي روده‏اي معروف هستند. آزمايش كلاسيك ويدال، نخستين‏بار در سال ‪ ۱۸۹۶‬توسط وي به مجمع پزشكان
بيمارستان‏هاي پاريس ارائه شد. در آزمايش كلاسيك ويدال، خود ميكروب به عنوان آنتي‏ژن به كار مي‌رفت و فقط آنتي‏بادي عليه تاژك‏هاي ميكروب يا آنتي‏ژن ‪ H‬ اندازه‌گيري مي‌شد. امروزه، آزمايش تكميلي و تفكيكي تشخيص آگلوتينين‌هاي O‬وH‬ بيماري حصبه در ايران، با همان نام ويدال انجام مي‌شود. وي در 14 ژانويه 1929 در گذشت.

 

پاژه

«سرجيمز پاژه»جراح و فيزيولوژيست انگليسي و از بنيانگذاران دانش پاتولوژي است. پاژه كاشف بيماري پاژه استخوان است. بيماري پاژه استخوان (استئيت دفورمانس) يك بيماري استخواني با پيشرفت تدريجي است كه تخريب استخواني و بازسازي استخواني بيش از حد طبیعی از مشخصه‌هاي آن محسوب مي‌شود. استخوان بازسازي شده شكننده و ضعيف است. پاژه يك بيماري سرطاني نيست. اين بيماري معمولا استخوان‌هاي جمجمه، ستون فقرات، ساق پا و لگن را مبتلا مي‌سازد. اين اختلال در هر دو جنس ديده مي‌شود ولي در مردان بالاي ‪ ۴۰‬سال شايع‌تر است. جيمز پاژه همچنين بيماري «پاژه پستان» را نيز كشف كرد. توكشيدگي يا فرو رفتگي نوك سينه احتمال يك ضايعه عميق و سفت مثل سرطان يا گشاد شدن مجاري شيري را مطرح مي‌كند. ضايعات پوستي از جمله اگزما كه ناحيه نوك سينه يا هاله رنگي نوك سينه را درگير مي‌كند، اگر چنانچه يك طرفه باشد، يك نوع بيماري به نام بيماري پاژه پستان را كه تظاهري از سرطان است، مطرح مي‌كند. ترشح غيرعادي از نوك سينه نيز علامت مهمي در تشخيص اين بيماري است. اگر ترشحات سبز رنگ باشند، مي‌تواند دليل بر وجود كيست‏هاي «فيبروآدنوز»، يائسگي و گشادشدگي مجاري شيري باشد ولي در صورتي كه اين ترشح، خون‏آلود باشد سرطان سينه را مطرح مي‌كند. اين فيزيولوژيست انگليسي همچنين كاشف كرم «تريشين» محسوب مي‌شود. كرم تريشين تنها با گوشت خوك به انسان منتقل مي‌شود. اين كرم، به ماهيچه‌هاي بدن نفوذ كرده و به آساني از بين نمي‌رود. يك گرم گوشت خوك ممكن است هزارها عدد از اين كرم همراه داشته باشد. وي در 30 دسامبر سال 1899 در گذشت.


اولين شاهد عملكرد معده

در 21 نوامبر 1785 نخستين كسي كه قادر به مشاهده و مطالعه كاركرد گوارشي معده انسان شد، چشم به جهان گشود. او «ويليام بيومونت»، جراح ارتش آمريكا بود. وي مسئوليت مراقبت از يك بيمار تيرخورده را بر عهده داشت كه به خاطر گلوله، سوراخي بزرگ‏تر از كف دست روي معده‌اش ايجاد شده بود. اين بيمار زنده ماند، ولي معده او همچنان سوراخي به بيرون داشت به نحوي كه بيومونت، توانست چند سال بعد مدام از ترشحات معده اين فرد نمونه‏گيري كند. بيومونت، كشف كرد كه اسيد هيدروكلريك تشكيل‌دهنده اصلي شيره معده است و كاركرد گوارشي و ضد ميكروبي دارد. همچنين او نكاتي را در مورد تنظيم ترشحات و حركات معده كشف كرد و براي اولين بار كاركرد واقعي معده را بيان کرد.

 

 


شاركو
در ۲۹‬نوامبر 1825 «ژان مارتين شاركو»، يكي از بزرگ‏ترين پزشكان و استادان پزشكي فرانسوي به دنيا آمد. شاركو، به همراه «دوشن»، از پايه‌گذاران دانش نوين نورولوژي نوين بشمار مي‌آيد. دكتر شاركو و ساير عصب شناسان سعي كردند با استفاده از شوك الكتريكي و داروي استريكنين(سمي كه باعث تحريك اعصاب مي‌شود) بيماري «ام.اس» را درمان كنند. در سال ‪ ۱۸۲۲‬ بيماري «ام.اس» در يكي از نوادگان جرج سوم، پادشاه انگلستان، رخ داد. شروع بيماري او با تاري ديد همراه بود، بعد از ‪ ۱۰‬ماه دچار دوربيني و بعد از آن دچار فلج اندام تحتاني شد و بعد از ‪ ۲۶‬سال به علت ام.اس، فوت كرد. سرانجام ‪ ۲۵‬سال بعد، چند آناتوميست فرانسوي ضايعاتي را ضمن تشريح
آسيب شناسي در نخاع و مغز شرح دادند، اما آنان نتوانسته بودند نامي براي آن عنوان كنند و تنها به توصيف ضايعات پرداختند و آن را منوط به خستگي مفرط مي‌دانستند. پس از آن در سال ‪ ۱۸۶۸‬ميلادي، شاركو شرح حالي از يك بيمار ارائه داد و سپس با توصيف آسيب شناسي بيماري « مولتيپل اسكلروزيس» يا ام.اس را معرفي و واژه فرانسوي «اسكلروز آن پلاك» را براي آن انتخاب كرد. وي، اعتقاد داشت كه علايم و مشكلات بيماران مبتلا به ام.اس در صورتي كه اعصاب آنان با استفاده از اين روش ها، پيام‌ها را سريع‏تر انتقال مي‌دهد، از بين خواهد رفت و بهبود خواهند يافت. وي، همچنين به بيماران دچار ام.اس، طلا و نقره تزريق مي‌كرد، زيرا چنين تزريقاتي به نظر مي‌رسيد كه در درمان بيماري سيفيليس با برطرف کردن علايم عصبي آنها مفيد باشد. با اين حال هيچ‏كدام از درمان‌هاي دكتر شاركو كه در آن زمان براي بيماران مبتلا به ام.اس ارائه کرد مؤثر نبودند.

 

مخترع چسب زخم

در دهم اكتبر 1892 «ارل ديكسون»، مخترع نوارهاي زخم بندي كوچك، (چسب زخم)، به دنيا آمد. ديكسون پس از آنكه مشاهده كرد، همسرش به طور مكرر در آشپزخانه، دچار صدمات و زخم‌هاي كوچك (بريدگي و سوختگي) مي‌شود و هربار براي پانسمان زخم، استفاده از گاز پنبه‌اي و نوار چسب لازم است، براي سهولت پانسمان، قطعات مربع شكلي از گاز را در فواصل معيني بر روي يك نوار چسب گذاشت و بر روي آن پوششي قرارداد و هر بار قطعه‌اي از اين نوار را براي پوشش زخم به كار گرفت. اين اقدام ابتكاري ديكسون سرانجام به ساخت نوارهاي زخم بندي كوچك (چسب زخم ) منتهي شد و انقلابي را در عرصه صنعت پانسمان به پا كرد.


گودپاسچر

«رنست ويليام گودپاسچر»، محقق پزشكي، آسيب شناس و كاشف واكسن بيماري اوريون به شمار مي رود. ويروس اوريون، از خانواده ويروس‌هاي نام آشنايي همچون سرخك و شبه آنفلوآنزاست و گرچه از نظر ساختاري شباهت‌هايي با آنها دارد، ولي بيماري حاصله ، از نظر علايم و عوارض كاملاً متفاوت است.گودپاسچر، صاحب تحقيقات فراوان در زمينه ويروس‌ها و نحوه بيماري‏زايي آن‌هاست كه منجر به جداسازي و تسهيل فرآيند توليد واكسن تعدادي از بيماري‌هاي ويروسي شد. گودپاسچر را شايد بتوان به نوعي مبتكر اكثر واكسن‌ها دانست چرا كه او براي نخستين بار توانست ويروس‌هاي غيرآلوده را در جنين مرغ پرورش دهد. اين روش و توليد انبوه واكسن بيماري‌هايي نظير آبله، آنفلوانزا و تب زرد ، واكسيناسيون جمعي افراد را ممكن ساخت. وي همچنين به دليل توصيف يك بيماري ناشايع ريوي- كليوي يعني بيماري گود پاسچر يا بيماري ضد غشاي پايه در ‪ ۱۹۱۹، ‬شهرت دارد. وي در 20 سپتامبر 1960 در گذشت.

 

سيدنهام

«توماس سيدنهام» پزشك انگليسي و كاشف تب مخملك، در سال ‪ ۱۶۲۴‬ميلادي متولد شد. سيدنهام، از پايه‌گذاران اپيدميولوژي و طب باليني است كه او را بقراط انگلستان مي‌نامند. وي تب مخملك را نامگذاري كرد و تشخيص داد كه اين بيماري از سرخك، متفاوت است. مخملك يكي از بيماري‏هاي شايع در ميان كودكان است اگر چه عامل به وجود آورنده آن باكتري معروف استرپتوكوك است. اين باكتري عامل ورم لوزه‌ها ( ‪(Tonsillitis‬نيز هست.مخملك با ورم لوزه‌ها مشابه است بجز اينكه در مخملك علاوه بر گلودرد، بثورات پوستي نيز ايجاد مي‏شود.
همچنين سيدنهام، بيماري «رقص سنت ويتوس » را نيز شرح داده كه امروزه آن را با نام «كره سيدنهام»، مي‌شناسند و از عوارض تب روماتيسمي است. وي از نخستين كساني بود كه از آهن در درمان كم خوني فقرآهن استفاده كرد. همچنين رساله وي در مورد بيماري نقرس كه در سال ‪ 1683 نگاشته شده است از جمله شاهكارهاي او به شمار مي‌آيد.

 


پدر علم كايروپراتيك


«دنیل دیوید پالمر یا دی دی پالمر» در ماه مارس ۱۸۴۶ چشم به جهان گشود. پالمر متولد کشور کانادا، شهر پیکرینگ نزدیک شهر تورنتو در استان انتاریو است. وی در ۲۰ سالگی به همراه خانواده‏اش به کشور آمریکا رفت و در آمریکا مشغول به کارهای متفاوتی مانند تدریس ، خواربار فروشی و... شد. در آن زمان علاقهٔ شدیدی به فلسفهٔ بهداشت مانند انرژی درمانی، آستیوپاتی و احضار روح داشت. در سال ۱۸۸۰ در ایالت آیوا در شهر دونپورت شروع به کار انرژی درمانی کرد. پالمر مقالات پزشکی زمان خود را و می‌خواند و اطلاعات خودش را در حیطه آناتومی و فیزیولوژی گسترش می‌داد. وی در حین انرژی درمانی، به خدمتکار ناشنوایی برخورد می‌کرد که در پشت او یک برآمدگی واضح و قابل لمس وجود داشت که فرضیه‌ای را در ذهن پالمر ایجاد می‌کرد که آن برآمدگی با ناشنوا بودن خدمتکار مرتبط است. بعد از مداوا شدن ناشنوا توسط پالمر،این فرضیه پالمر باعث شروع تاریخ کایروپرکتیک شد. تئوری او بر این اساس بود که جریان‌های عصبی باعث تمامی بیماری‌هاست و تنظیم نبودن آرایش ستون فقرات بر روی این جریان تأثیر می‌گذارد. او معتقد بود که تنظیم آرایش ستون فقرات باعث برگشتن سلامتی افراد می‌شود. پالمر در سال ۱۸۹۷ مدرسه‏ای را به نام مدرسه کایروپرکتیک پالمر بنا کرد که بر اساس کارهای او در زمینهٔ آرایش ستون فقرات و جریان‌های عصبی بود و تا سال ۱۹۰۲، ۱۵ نفر از مدرسه فارغ التحصیل شدند. در سال ۱۹۰۶، به دلیل کار در حیطه پزشکی، بدون داشتن پروانه پزشکی، مورد پیگرد قانونی قرار گرفت. به انتخاب خود در عوض پرداختن پول به زندان رفت، و پس از گذراندن ۱۷ روز در زندان تصمیم گرفته شد که جریمه نقدی‏اش را پرداخت کند. بعد از گذشت زمان کوتاهی پالمر مدرسه کایروپرکتیک را به پسرش بی جی پالمر فروخت تا بتواند جریمه نقدی اش را پرداخت کند. پالمر بعد از فروش مدرسه به پسرش به سمت کالیفرنیا و ارگان رفت و شعبه‌های دیگر مدرسه را در آن ايالت ساخت. کوشش پالمر برای پیدا کردن یک عامل برای هر بیماری او را به جایی رساند که می‌گفت: عامل ۹۵ درصد از بیماری‌ها به دلیل تنظیم نبودن ستون فقرات است و ۵ درصد بقیه به دلیل مفاصل نا منظم بقیه بدن است.وي در ۲۰ اکتبر ۱۹۱۳ در گذشت.

 

جیمز یووینگ

وی متولد 25 دسامبر 1866 در ایالت پیتسبورگ، پنسیلوانیاست. او سومین فرزند از 5 فرزند خانواده بود. در سن 14 سالگی دچار استئومیلیت استخوان فمور شد و به همین دلیل 2 سال در بستر بود. در طول این مدت در چندین مدت درچند مسابقه شرکت کرد و در نهایت یک میکروسکوپ برنده شد؛ وسیله‏ای که تأثیر زیادی در زندگی آینده او داشت و موجب علاقه وی به مبحث سرطان شد. وی در ماساچوست، مدرک لیسانس خود را در زمینه فیزیولوژی گرفت و درسال 1888 وارد دانشکده پزشکی در نیویورک و 3 سال بعد فارغ التحصیل شد. در سال 1899 او به عنوان اولین استاد پاتولوژی وارد دانشگاه کرنل شد و این سمت را برای 33 سال حفظ کرد. در سال 1900 با «کاترین هالستد» ازدواج کرد. اولین کتابش را با عنوان پاتولوژی کلینیکی خون در سال 1901 منتشر کرد. پس از تلاش‏های بسیار در سال 1919 کتاب رفرانس موفقی را با عنوان «بیماری‏های بدخیم» منتشر کرد. در سال 1921 نوعی از سرطان استخوان را توصیف کرد که در نهایت به نام خود وی «سارکوم یووینگ» نام‏گذاری شد؛ وی در ابتدا نام اندوتلیومای منتشر استخوان را برای این بدخیمی برگزیده بود. وی تاثیر زیادی در پیشرفت علم انکولوژی یا سرطان شناسی داشت. سرانجام درسال 1943 در سن 76سالگی به علت سرطان مثانه درگذشت.

 

 

 

آخرین به روز رسانی در چهارشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸۹ ساعت ۰۶:۴۱