90-06-04

آقای رضا محمدی و آقای احمد شفیعی
سوال – مبانی عقلی معاد را توضیح بدهید . آیا بر معاد می شود دلیل عقلانی اقامه کرد ؟
پاسخ – دلایل عقلی بر اصل معاد فراوان است . یک برهان این است که خدا حکیم است و کار عبث نمی کند . اگر ما و دنیا بودیم آفرینش بسیاری از موجودات عبث و غیر حکیمانه بود. بنابراین انسان در عالم دیگر به راه خودش ادامه می دهد و اهداف آفرینش انسان در آن عالم محقق می شود تا در خلقت خدا مناقشه ای نشود . در قرآن داریم : اگر معاد نبود آفرینش ما عبث بود . پس با آفرینش معاد حکمت خداوند ثابت می شود. برهان دیگر برهان عدالت است . خداوند عادل است و در دنیا ظلم های زیادی محقق می شود . دنیا استعداد تحقق عدالت را ندارد . با قصاص عدالت محقق نمی شود . اگر یک نفر صد نفر را کشته است با او چکار کنیم ؟ پس باید دنیای دیگری باشد که استعداد تحقق عدل الهی را داشته باشد . برهان دیگر برهان رحمت است . رحمت واسعه ی الهیه باید دنیایی باشد که محدودیت دنیای مادی را نداشته باشد تا انسان از رحمت واسعه ی خداوند برخوردار بشود . برهان های دیگری هم وجود دارد .
خود حقیقت معاد لازمه اش این است که انسان با همه ی هویتش یعنی جسم و ورح ، معاد داشته باشد . کلمه ی معاد (بازگشت ) در صورتی درست است که جسم باشد زیرا روح که هست و مکان ندارد . روح مجرد مکان و زمان ندارد . کلمه ی معاد بازگشت جسمانی را اقتضا می کند . برهان ها در صورتی درست است که روح و جسم با هم باشد . اگر انسان با روح و جسم برگردد بیشتر می تواند از رحمت خدا استفاده کند تا وقتی تنها با روح برگردد . اگر جسم نباشد روح نمی تواند لذت ها را درک بکند . پس برهان رحمت زمانی تمام است که معاد جسمانی باشد . من اینکه حکما می گویند برای معاد جسمانی دلایل عقلانی وجود ندارد را قبول ندارم . البته عمده دلایل ما برای معاد دلایل نقلی است . گروهی از آیات قرآن بر معاد جسمانی دلالت دارند به حدی که بزرگانی چون خواجه نصیر الدین طوسی معاد جسمانی را از ضروریات دین اسلام می دانند . آیا ممکن است جسمی که متلاشی شده است دوباره محشور بشود ؟ در مورد اینکه جسمی که معاد می شود خودش است یا مثل آن است اختلاف نظر وجود دارد . انسان در طی زندگی خودش در دنیا جسم های متعددی دارد . هر هشت سال یک بار جسم های مادی بدن تغییر می کند و جدید می شود . یعنی کسی که هفتاد سال عمر کرده است حداقل هشت بدن را پشت سر گذاشته است . کدام بدن محشور می شود ؟ من انسان ثابت است ولی جسم ده سال پیش انسان با ده سال بعد فرق دارد . در دنیا بخاطر تغییر جسم از خود من طرف نمی گذرند . شخصیت ثابت است . از نظر بیشتر حکما مثل ملاصدرا در آخرت مثل جسم محشور می شود نه خود جسم با خصوصیات ماده اما همان سلولهای دنیا در قیامت بازسازی  نمی شود. در قرآن هم نشانه های مثالی جسم را گفته است . همان طور که در دنیا جسم ما عوض می شود درآخرت هم جسم ما عوض می شود البته ماده ی آخرت با ماده ی دنیا تفاوت هایی دارد . جسم آخرتی پیری ، بیماری و ... ندارد . نظر متکلمین این است که همین جسمی که در دنیا است در آخرت هم محشور می شود . بعضی از روایات هم این را تایید می کند . آنها مثال می زنند که این مثل خشتی است که خاک شده است و ذرات پراکنده دوباره جمع می شوند . متکلمین می گویند جسم انسان که می خواهد در آخرت محشور بشود از دو بخش درست شده است . اجزای اصلی و اجزای غیر اصلی . اجزای اصلی انسان سلول است که وزن آن کم است و بقیه اجزای فرعی است . در قیامت آنچه که لازم است اجزای اصلی انسان است ، این (سلول ها ) رشد می کنند . نطفه ی انسان از ترکیب دو تا سلول بوجود می آید . در آخرت هم این اتفاق می افتد . نظریه حکما در آیه 260 سوره بقره است که مرحوم علامه طباطبایی نظر اولی را در این آیه توضیح داده است . نظریه دوم در ذیل همین آیه آیت الله مکارم توضیح داده اند .
سوال – در قیامت آسمان و زمین بهم می ریزد و زمین غی از این زمین می شود . پس زمین نمی تواند جایگاه این جسم باشد . پس این جسم چطور می خواهد در جایی قرار بگیرد که نه زمان وجود دارد و مکان هم تغییر کرده است ؟
پاسخ – در قرآن داریم : که در قیامت زمین هست و قیامت در زمین برپا می شود . در قیامت زمین و آسمان هست ولی آنها تغییراتی کرده اند . زمین نابود نمی شود بلکه متحول می شود . کوهها متلاشی می شوند و زمین آنچه را که خورده .... اما زمین معدوم نمی شود. ماده همین ماده است ولی عوارض ماده دنیوی را ندارد زیرا در تکامل به جایی رسیده است که عوارض منفی مثل تغییر و تحول ، پیری و بیماری را ندارد .
زمین و آسمان ویران می شود و بر ویرانه ی آن نظام ، نظام نویی بنا می شود .
سوال – قرآن به دنبال دلیل عقلی برای معاد است یا اینکه سفارش می کند که معاد بصورت تعبدی پذیرفته بشود ؟
پاسخ – قرآن به پیامبر سفارش می کند که اگر می خواهی دعوت بکنی ، مردم را با حکمت دعوت کن . در اینجا حکمت همان دلایل عقلی است . لزوما نباید تعبدی باشد . در بعضی مواقع علم عادی بشر نمی تواند پاسخگو باشد نه تجربیات و نه عقل می تواند پاسخگو باشد و در اینجا باید از علم وحیانی استفاده بشود . محتویات وحی بضورت تعبدی پذیرفته می شود. رویکرد قرآن به معاد بصورتی است که همه ی اینها را باهم دارد . یعنی هم نگاه عقلانی دارد  و هم نگاه تجربی و هم نگاه وحیانی دارد . در قرآن داریم که خالقی که اولین بار این انسان را آفرید،  آیا بار دیگر نمی تواند او را بیافریند ؟ این استدلال عقلی است . البته بخشی از کیفیت های معاد وحیانی است . مثلا ما نمی توانیم دلایل عقلانی برای نحوه ی چشیدن عذاب یا برخورداری از نعمت ها بیاوریم . ما در جزئیات تابع وحی هستیم .
سوال – قرآن می فرماید : ما قادریم که حتی نوک انگشتان آنها را بازگردانیم . راهنمایی بفرمایید .
پاسخ – خداوند قادر است که انسان را دوباره خلق بکند .  قرآن برای توصیف معاد سه گام بر می دارد . اول امکان معاد را ثابت می کند . برخی آیات ربطی ضرورت قیامت و اتفاقاتی که رخ می دهد ندارد و می خواهد بگوید که این کار ، کار ممکنی است . پس این آیه امکان معاد را ثابت می کند . بعد قرآن با گام بعدی پا را فراتر می گذارد و می فرماید که در دنیا هم این اتفاق می افتد . در این دنیا بهار حیات و زمستان ممات است . فضل پیامبر صد سال مرد و دوباره زنده شد . قرآن با ارائه نمونه ها معاد را ثابت می کند . بعد قرآن گام را فراتر می گذارد و می گوید که واجب است که معاد باشد . اینکه در قیامت چه رخ می دهد و افراد چطور محشور می شوند در آیات سوره نبا همراه با روایاتی که در ذیل آن است . اگر انسانی در قیامتی به شکل حیوان محشور می شود ، آیا او واقعا حیوان است یا انسان . اگر او حیوان باشد که ناراحت نیست و غصه نمی خورد . در قیامت او انسانی است که حقیقتش حیوان شده است و این عذاب درد دناکی است . هیچ حیوانی از اینکه حیوان است درعذاب نیست . پس در قیامت بعضی از انسانها حقیقت ثانویه شان حیوان می شود .
سوال – چه دلیلی دارد که معادی جسمانی که اثبات می شود حتما برپا بشود ؟
پاسخ – عقل ما می گوید که دو تا دو تا می شود چهار تا ، حالا ما بگوییم از کجا معلوم که فردا هم دو تا دو تا بشود چهارتا ؟چیزی که عقل بر آن حاکم است فردا عوض نمی شود. اگر برهان عقلی بود تغییر و خلاف در آمدن آن محال است .اگر بحث های نظری صرف و پیشنهادهایی که به عقل بدیعی نباشد ممکن است که اشتباه از آب در بیاید اما آنچه مستند به عقل است امکان ندارد که اشتباه از آب در بیاید . امکان اینکه مجموع زوایای داخلی یک مثلث 180 درجه نباشد وجود ندارد . اگر معاد با برهان عقلی ثابت شد این تصور امکان ندارد و دیگر اینکه آنچه هم که قرآن گفته است بر اساس برهان عقلی است . قرآن 1400 سال ست که مبارز می طلبد . زیرا قرآن معجزه است و اگر جن و انس با هم جمع بشوند نمی توانند چنین کتابی بیاورند . بسیاری از حرفهای قرآن برهان عقلی است و در فلسفه قیاس استثنایی است . اگر دنیایی جز این دنیا نباشد آفرینش دنیا عبث است . پس خداوند کار عبث نمی کند و حتما عالمی بعد از این عالم خواهد بود . ما در قرآن آیات برهانی فراوان داریم . پس دلایل قرآن دو دسته می شود . دلایل عقلی و نقلی . دیگر اینکه آموزه های قرآن در کلیات و اصول تخلف بردار نیست . احکام دو جور هستند مستقلات عقلیه و غیر عقلیه . آنجا که عقل حاکم است ، قرآن هم تایید می کند . اما خیلی مواقع عقل نمی فهمد و آنجا مکان روایت و قرآن است زیرا عقل نمی فهمد . اگر ازعقل بپرسیم که امکان دارد که انسان در قیامت در آتش بسوزد و نمیرد ؟ عقل می گوید که من ورود ندارم ، این مصداق است و من مفهوم را می فهمم . اگر این سوال را از علوم تجربی بپرسیم ، می گوید که من نمی توانم آنرا تجربه کنم . اینجا که عقل و علم ورود ندارند قرآن تکلیف را روشن می کند . اینها خلاف عقل نیست بلکه عقل در اینجا حرفی ندارد .
گزاره ی عقلی سه ویژگی دارد : یکی کلیت و دیگری دوام و ضرورت است . کلیت یعنی اینکه همه ی موارد را شامل می شود و دوام یعنی اینکه زمان آنرا از بین نمی برد و ضرورت یعنی تخلف بردار نیست . اگر قاعده یا گزاره ای این ویژگی ها را داشت به آن قاعده عقلی می گویند . اگر گزاره ای یکی از این ویژگی ها را نداشته باشد از  گزاره ی عقلی خارج می شود. پیش بینی هیچ کدام از این سه ویژگی را ندارد . مثلا می گوییم هر معلولی علتی دارد . معلول بدون علت قابل فرض نیست . این یک قاعدگی عقلی است زیرا ویژگی های بالا را دارد . اگر شما معنا یا مفهومی را با قاعده ی عقلی اثبات کردید ، این حتما رخ خواهد داد . چون آنرا بر مبنای عقل اثبات کرده اید . تضمین آن این است که قاعده ی عقلی ضرورت دارد ، کلیت و دوام جزو آن است . پیش بینی فوتبال جزو هیچ کدام از این مسائل نیست . این یک حدس و پیش بینی علمی بر اساس محفوظات است نه بر اساس قاعده ی علمی . اگر دنیا فعل حکیم است و قرار است که معادی نباشد یعنی این یک فعل عبث است . ما در برهان عدالت می گوییم که این دنیا ظرفیت عدالت کامل را ندارد و اگر عدالت محقق نشود عدالت خواهی انسان بودن پاسخ می ماند الزاما باید سرای دیگری به جز این دنیا باشد تا این عدالت محقق بشود . این یعنی نتیجه ی قاعده ی عقلی . تخلف هم برنمی دازد زیرا اگر عالم دیگر نباشد عدالت محقق نشده است و ظلم محقق شده است و ظلم خلاف حکمت است .
سوال – خواندن فاتحه برای اموات تاثیری دارد ؟ کسی که در اول خلقت می میرد و بازماندگان برای او فاتحه می خوانند با کسی که در نزدیک قیامت می میرد و دیگر بازماندگانی ندارد که برای او فاتحه بخوانند مساوی هستند ؟ آیا این با عدالت خدا تعارض ندارد ؟
پاسخ – تمام این ها که شما فرمودید عالم برزخ است . عالم برزخ هر انسان یعنی از زمان مرگ او تا زمان زنده شدن برای قیامت . کسی که هزاران سال در برزخ بوده تا قیامت برپا بشود و کسی که یک سال در برزخ بوده و بعد قیامت بپا شده است ، باید به دو مورد اشاره کرد . یکی اینکه گذران در برزخ با گذران در دنیا فرق دارد . در کرهی زمین گذران زمان مساوی است . آیا در برزخ هم این طوری است ؟ دو نفر که با هم وارد برزخ می شوند اگر از آنها سوال بشود ، یکی می گوید که من هزاران سال است که معذب هستم و یکی دیگر می گوید که من همین الان مرده ام . در دنیا این جوری نیست . در روایت داریم که پیرمردی جوان 18 ساله اش را عاق کرده بود و او مرده بود . پیر مرد نزد پیامبر آمد که دعا کند تا پسرش زنده بشود . پیامبر دعا کرد و پسر او زنده شد . دیدند که یک پیر مردی خمیده و موسفید در پیش آنها است . پیرمرد گفت که او را عوضی آورده اند . پسر او گفت که من خودم هست و از دیشب تا الان در برزخ این جوری شده ام . در قرآن داریم وقتی قیامت برپا می شود از کسانی که هزاران سال در برزخ بوده اند سوال می کنند که چه مدت در برزخ بوده اید و آنها می گویند که ما یک روز در برزخ بوده ایم . دیگر اینکه اگر کسی زودتر مرده است و بنا است که در برزخ صد درجه عذاب ببیند ، آنرا در طول صد روز می بیند و تمام می شود . حالا یکی می میرد و برزخی نبود و مستقیم وارد قیامت شد ، صد درجه عذاب را در قیامت می بیند . پس آنهایی که برزخ نداشته اند ، باید پاک بشوند یا عذاب ببینند .
خداوند بر اساس علم خودش با انسان حساب می کند . اگر کسی که دیر وارد برزخ  می شود اگر فردی راتربیت کرده که برای او صواب بکند خدا بر اساس همین به او اجر می دهد که اگر این فرزندان تربیت شده او بزرگ بشوند برای او خیرات می دهند و خدا همان پاداش را به او می دهد.
در پرونده ی اعمال انسان سه دسته مقوله ثبت می شود. یک دسته اعمالی که انسان با اختیار خودش در دنیا انجام می دهد . یک دسته آثاری که این اعمال در دنیا بجا می گذارند و یک دسته خیرات و نیکی هایی که برای انسان ارسال می شود . بامردن انسان باب افعال اختیاری بسته می شود ولی باب دو مقوله ی دیگر تا روز قیامت باز است . افعال مثبت و منفی انسان به میزان ماندگاری آن ثواب یا عقاب آن به پرونده ی انسان بسته می شود. در هدایا هم همین جور است . در برزخ و قیامت ظرف پاداش بر اساس نیت است . افرادی که در نزدیک زمان قیامت می میرند خداوند بر اساس نیت پاداش آنها را می دهد . یعنی اگر فرد نیت داشته باشد که فرزند صالحی داشته باشد که به خلق خدا خدمت بکند ، خدا پاداش این را به طرف می دهد . خدا بر اساس علم تنها پاداش نمی دهد بلکه بر اساس علم خودش و نیت انسان در دنیا به او پاداش می دهد .
سوال – هدف از عذاب گناهکاران چیست ؟
پاداش – ظرف آخرت ظرف تنبیه نیست و دنیا ظرف تنبیه است و انسان باید بیدار بشود . تشفی هم در کار نیست زیرا شان و ذات خدا بالاتر از این کار است . هدف عذاب درآخرت چیزی جز عمل انسان نیست . مجازات ها و کیفرها را می توان به سه دسته تقسیم کرد . یکی کیفرهای قراردادی است که باید بین جرم و مجازات تناسب باشد . اگر تناسب نباشد عقلاء نمی پسندند. دیگری واکنش و عکس العمل جرم است که به آن مکافات می گویند . اگر کسی شراب بخورد و درحالت مستی رانندگی بکند تصادف می کند و پایش را از دست می دهد . این مکافات عمل خودش است . در واقع کیفر واکنش خود عمل و جرم است . عذاب اخروی از هیچ کدام از این دو نوع نیست . عداب اخروی مثل خود عمل است . اعمالی که ما در دنیا انجام می دهیم دو چهره دارد . مثلا اگر بپرسند که قیافه ی دروغ چگونه است می گوییم که دروغ قیافه ندارد و یک خبر کاذب است . مثلا نماز را نمی شود نقاشی کرد . ولی چهره ی ملکوتی نماز فرق می کند . داریم که اگر مردم چهره ی واقعی نماز را ببینند از عشق نماز از خواب و خور می افتند تا بمیرند . در قیامت ، ملکوت و حقیقت عمل است . عمل را نمی شود از عکس العمل جدا کرد . کیفر اخروی خود عمل است . جداکردن کیفر از انسان مثل جدا کردن انسان از خودش است . این حقیقت عمل است که در قیامت انسان را معذب می دارد . کسی که مال یتیم خورده است یعنی آتش خورده است و نمی توانیم بگوییم حالا مال یتیم خورده و اشکالی ندارد . این فرد در همین دنیا آتش خورده است . کسی که غیبت کرده است واقعا گوشت برادر مرده اش را خورده است و این ملکوت و حقیقت غیبت است .
سوال – چرا حتی افراد خوب هم باید سختی های قیامت را تحمل کنند ؟ چرا خدا معاد را به این شکل که این قدر سخت و دشوار است برگزار می کند ؟
پاسخ – قیامت هم چهره ی رحمانیت و هم چهره غصب دارد ، یک چهره ی دو قطبی است . قیامت سیاه و سفید است . ما بیشتر به انذار قیامت توجه داریم و به آیات بشارت توجه نمی کنیم . ما وقتی خودمان را مقایسه می کنیم می بینیم که بیشتر در محیط خطا هستیم و بخاطر همین به یاد انذار قیامت می افتیم . غلبه به آیات رحمت و نعمت است . انسانهای خوب همراه با نور هستند و حتی گناهکاران به آنها می گویند که بگذارید از نور شما استفاده بکنیم و آنها می گویند که ما این نور را از دنیا آورده ایم . مومنین و پاکان مشکلات ندارند و در رحمت الهی غرق هستند ولی مجرمین و مومنین گناهکار در آنجا در سختی هستند و باید حساب و کتاب پس بدهند . دردادگاه دنیا امکان پارتی بازی و رشوه وجود دارد و ما فکر می کنیم که دادگاه الهی هم مثل دادگاه این دنیا است و  می توانیم با خدا از در پارتی بازی دربیاییم . برای اینکه این باور غلط از ذهن ما برود این دادگاه قیامت با انذار تعریف می شود که بدانید در آنجا پارتی بازی نیست .
خیلی از مومنین صحنه ی محشر و قیامت را نمی بینند و مستقیم به بهشت می روند . پس این ها عمومی نیست . بعضی ها در قیامت به اندازه ی یک نماز خواندن توقف دارند . اینکه بگوییم همه پنجاه هزار سال در آنجا گرفتار هستند درست نیست . کسانی در قیامت گرفتار هستند که این گرفتاری را با دست خودشان بوجود آورده اند . ذات آنها با رحمت سنخیت ندارد . اینکه می گویند از هول قیامت بچه پیر می شود از باب تمثیل است و این اتفاق نمی افتد . در قیامت ما بچه و پیر نداریم و همه جوان هستند . بچه های مومن قیامت ندارند و بچه های کافر در قیامت کامل هستند و امتحانی از آنها بعمل می آید و تکلیف شان مشخص می شود.