90-02-11

آزادی – قسمت اول
حجت الاسلام سید مرتضی تراشیون – حجت الاسلام اسداله قرائی
سوال – آیا آزادی محدود است یا مطلق ؟ اگر محدود است حدود آن را چه کسی مشخص می کند ؟
پاسخ – آزادی یعنی توانایی انجام یک کار و یا ترک آن کار است . اینکه انسان بتواند با اختیار خود یک کاری را انجام داده و یا آن را ترک کند .  فطرت انسان به گونه ای است که آزاد است . خداوند در کنار اختیار چند ویژگی دیگر هم به انسان داده است . از جمله عقل و اراده . آزادی مطلق یعنی یک ماشین بدون ترمز که انسان خود را به نهایت سقوط مبتلا کند . عقل و اراده ی انسان می گوید که برای این آزادی باید یک چارچوب قرار داد . به نظر شما اگر ما به عقل خود رجوع کنیم می گوید آزادی باید مطلق باشد یا اینکه می گوید برای آزادی باید یک چارچوب قرار دهیم ؟ انسان را باید با تمام ویژگی های آن مشاهده کرد . وقتی که خداوند در نهاد انسان آزادی را قرار داده  ، کنار آن عقل را نیز به ودیعه گذاشته است . با استفاده از این عقل ما می توانیم بگوییم که آزادی باید مطلق باشد یا در یک محدوده ای قرار بگیرد . با توجه به اینکه عقل انسان می گوید : آزادی باید دارای محدوده ای باشد، این سوال مطرح می شود که ما چه حدودی را باید برای آزادی ترسیم کنیم . امروزه تمام جوامع بشری برای آزادی یک حدودی را قرار داده اند . برخی آزادی را به این صورت تفسیر کرده اند که انسان می تواند دست خود را تکان دهد تا جایی که به فرد دیگری برخورد نکند . تا این حد او آزاد است . برخی جوامع دیگر حدود آزادی را بیرون از چارچوب خانه دیده اند . یعنی اینکه فرد تا زمانی که در خانه ی خود است آزاد است و می تواند هرکاری می خواهد انجام دهد . اما زمانی که از خانه خارج شد باید از یک مقرراتی تبعیت کند . گاهی این مقررات را انسان ها با عقل خود پایه ریزی می کنند و گاهی نیز ممکن است منشأ وحی داشته باشد .
مفهوم آزادی یعنی مانع ایجاد نکردن . باید ارتباط این مفهوم با انسان روشن شود . اگر این ارتباط مشخص شود ، ما می بینیم که ناظر به این متعلق است که باید آزادی را تعریف کنیم . مثلاً وقتی که می خواهیم برای یک حیوان آزادی را تعریف کنیم ، در محدوده ی اهدافی که برای او متصور است آزادی را تعریف می کنیم . برای انسان کاملاً متفاوت برخورد می کنیم . اگر انسان را به گونه ای در نظر بگیریم که فقط اهداف مادی دارد ، ناظر به این مسئله آزادی رابرای او تعریف می کردیم . آزادی یک تقسیم دارد که در کلمات بزرگان ما هم آمده است . خداوند انسان را آزاد خلق کرده و خلقت تکوینی انسان آزاد است . انسان مختار است که کارهایی را انجام دهد . این اختیار انسان یک آزادی تکوینی است . اما آزادی تشریعی نوعی قانونگذاری خاص است  تا انسان بتواند از این آزادی تکوینی خود استفاده کند . انسان باید به گونه ای تشریعاً آزاد باشد که بتواند از آزادی تکوینی  در جهت کمال خود استفاده کند . همینجا است که آزادی مطلق بی معنا می شود . معنای آزادی مطلق برای انسان در واقع جنون فرض می شود . هیچکس به اسم آزادی امور ارزشمند خود را در معرض دیگران قرار نمی دهد . هیچکس به اسم آزادی فرزند خود را مطلق العنان قرار نمی دهد . بنابراین ما دو نوع آزادی داریم . آزادی تکوینی یعنی انسان مختار آفریده شده است . اگر اینگونه نبود کمال و امتحان معنا نداشت . همانطور که ما می توانیم در زندگی خود انتخاب های خاصی را   داشته باشیم . آزادی تشریعی یعنی خداوند نوعی آزادی را برای انسان قرار داده که با عقل فهمیده می شود . اینکه در   سایه ی این آزادی ما بتوانیم کمال را برای خود فراهم کنیم .  بنابراین آزادی متناسب است با کمالات چیزی که این آزادی رابرای آن تعریف می کنیم .  در متون دینی و در فضای عقلی ما دو نوع آزادی وجود دارد . در قانون های اساسی کشورهای مختلف نیز وارد شده که آزادی ها محدود است .
سوال – آیا آموزه های لیبرالیسم با  مبانی اسلام هماهنگی دارد یا خیر؟
پاسخ – چرا ما به این مسئله اعتقاد داریم که محدوده های آزادی را خداوند ترسیم می کند ؟ انسان ها دارای دو بعد هستند . یک بعد طبیعی و یک بعد فطری . این دو از یکدیگر مجزا هستند . گاهی اوقات بعد طبیعی انسان خیلی قوی تر است . مثلاً غرایز انسان بسیار قوی است . اگر یک فرد گرسنه شود ، برای اینکه این نیاز را رفع کند، حاضر است که به مال مردم دست اندازی کند . اگر یک عامل قوی نباشد که از این طبیعت انسان مراقبت کند ، ممکن است انسان به سوی سراشیبی سقوط حرکت کند . ما در آموزه های دینی داریم که فرزندان خود را در هفت سال اول آزاد بگذارید . خیلی از افراد فکر می کنند که معنای آن این است که بچه را رها کنیم تا هرکاری دوست دارد انجام دهد . این افراد به محدوده ی آزادی در اسلام دقت نکرده اند . اسلام می گوید که فرزند خود را در هفت سال اول رها کنید که بازی کند نه اینکه هرکاری دوست داشت انجام دهد . این کودکی که قرار است آزاد باشد باید یک محدوده ای داشته باشد . این محدوده باید در حد بازی باشد . بازی یعنی یک فعالیت جسمی یا فکری که به صورت فردی یا گروهی انجام می شود . بنابراین ما آزادی او را در یک جهت مثبت مدیریت می کنیم . یک وقت ما به جوان می گوییم که اگر تو می خواهی با نامحرم ارتباط داشته باشی اشکالی ندارد می توانی این کار را انجام دهی . ثمره ی این کار این می شود که ما پنجاه میلیون کودک بی هویت در دنیا داریم . ولی اسلام می گوید که این طبیعت و نیازی است که در تو وجود دارد که باید به آن جهت بدهی . می توانید در یک مراسم رسمی با یک ویژگی های خاص ، یک انتخاب صحیح بکنید و با یک نفر زیر یک سقف زندگی کنید. به واسطه ی این کار و جهتی که دین برای آزادی قرارداده دیگر مشکلات دنیای غرب بوجود نخواهد آمد  .
سوال – حقوق بشر را عقل جمعی بشر تدوین کرده و قانون اساسی که ما نوشته ایم براساس قرآن است . واین قانون در بسیاری از جهات مقابل حقوق بشر قرار می گیرد علت چیست؟
پاسخ – مگر قرار بوده که حقوق بشر محدوده ی آزادی انسان را ترسیم کند ؟  مفهوم آزادی این است که انسان     می تواند یک کاری را انجام دهد و می تواند آن را ترک کند . آیا محدوده ی این عمل را  انسان طرح می کند یا خداوند؟ مثلاً در طول تاریخ به زن ها ظلم شده است . حقوق بشر برای اینکه این ظلم را بردارد تعدادی حق را در منشور می گنجاند . قرار نیست که حقوق بشر صرفاً محدوده ی آزادی انسان ها را مشخص کند . قرار است یک حقوقی را با نگاه خاصی  ایجاد کند.  البته خیلی از افراد در حوزه ی روان شناسی نیز معتقد هستند که یک گروه نمی توانند حقوقی را برای همه ی انسان ها ایجاد کنند . چرا که فرهنگ ها متفاوت بوده و تفاوت های فردی نیز موجود است . حتی در کشور خود ما اگر بخواهیم یک حقوقی را برای اقوام مختلف ، جنسیت های مختلف و  فرهنگ های مختلف طرح ریزی کنیم مشکل است . باید فرهنگ های آن افراد را مطالعه کرده و براساس آن حقوقی را ترسیم کنیم . قطعاً  امروزه می توان نواقص زیادی را برای همین منشور حقوق بشر متصور شد .
ما یک سری الفاظ داریم . اینکه افراد از این اصطلاحات چه برداشتی را کرده و چه چیزی را استنباط می کنند یک بحث است . بحث دیگر این است که حقیقت چیست . در فقه گاهی در خصوص ملک صحبت می شود . آنها در واقع درخصوص لفظ ملکیت صحبت نمی کنند بلکه حقیقت آن را مد نظر قرار می دهند . در مباحث اجتماعی در خصوص فرهنگ صحبت می شود آیا لفظ فرهنگ مد نظر است ؟ ما در یک جایی می خواهیم حقیقت یک معنایی را بفهمیم . ما در فضای ذهنی می خواهیم به یک فضای مشترک برسیم و سپس درخصوص آن صحبت کنیم . رفع مانع از حق آزادی یعنی اینکه کسی این مانع را ایجاد نکرده و این حق را سلب کند . ما آزادی تکوینی و آزادی تشریعی داریم . آزادی تکوینی اختیارات ما است . اما آزادی تشریعی برای این است که آزادی تکوینی فرد را در جهت کمال خود قرار دهد .  یک جاهایی محیط ارزشی و کمال انسان است ، آنجا دست دین و خداوند درکار است . اگر خالق هستی خداوند است ، مانند هر صانع دیگری بیش از دیگران به اهداف  مخلوق خود آگاه است . بهتر از هرکسی می توند اشکالات آن را فهمیده و آن را به سمت هدف هدایت کند . انسان برای رسیدن به کمال و قرب الهی خلق شده است . اگر به این منظور خلق شده ، جاهایی که رفتار انسان رنگ کمال می گیرد ، فقط صانع می شناسد . از جهت دیگر هدف و نهایت انسان قرب الهی است . رسیدن به بی نهایتی است که خداوند سیر رسیدن به این  بی نهایت را در فطرت انسان قرار داده است .  اگر در نهاد انسان قرار داده شده که انسان به سمت خدا برود ، نهایت رسیدن را فقط خدا می تواند بگوید . حقوق الهی یعنی هر چیزی رنگ ارزشی دارد باید انسان را به هدف خود راهنمایی کند . نمی توان سلیقه ای عمل کرد . اگر همه ی بشر فکر خود را جمع کنند ، نمی توانند بگویند که سعادت انسان چطور است . چون نهایت انسان خدا است و خدا قابل تشخیص نیست . در جاهایی که فضای ارزشی نیست بشر می تواند حقوقی را خلق کند . مثلاً من می خواهم قلب خود را عمل کنم ، اینجا یک فضای تجربی است . اما همینکه بخواهد رنگ ارزش پیدا کند باید از دستورات الهی کمک بگیریم . دین اصلاً با علم مخالفتی ندارد . اینکه محدوده ی آزادی را خداوند باید مشخص کند یا بشر ، آنجا که فضای ارزشی است ، محدوده ی آن را خدا باید تعیین کند .
سول – آیا دستورات دینی ما از علوم روان شناسی و جامع شناختی بهره برده است یا خیر؟
پاسخ – آن چیزی که ما از دین می شناسیم این است که دین مجموعه ای از علوم است . اینطور نیست که دین تک بعدی بوده و فقط به امور روحانی انسان ها بپردازد . وقتی که ما کتب الهی و روایی را ورق می زنیم می بینیم که سرشار از دستوراتی حتی پیرامون جسم انسان است . یعنی کوچکترین موضوعاتی را که انسان می خواهد، در این روایات می تواند پیدا کند . اما شاید ما تا به حال با این دید به دین نگاه نکرده ایم . ما یک علمی در حوزه داریم به اسم علم اصول . از این علم برای رسیدن به مباحث فقهی استفاده می شود . در کل این علم به عدد انگشتان دو دست از آیات و روایات استفاده نمی شود . اما سالیان سال است که طلاب در حوزه های علمیه این درس را می خوانند . در حوزه ی خانواده ما 730 روایت داریم . یعنی 73 علم می توان از آن استخراج کرد . علمی که شامل روان شناسی و جامع شناختی است . اما در فضایی که دین خصوصاً تشیع طی کرده ، حکومتی در اختیار نداشته که براساس نیازها این علوم را تبدیل به نظریه های علمی کند . این دغدغه را بزرگان ما درنظام اسلامی امروز ما دارند . مثلاً در حوزه ی علوم انسانی می گویند که باید تولید علم اسلامی شود که مبنای آن دین است .
سوال – آیا آزادی با دین در تعارض است یا خیر؟ آیا قانون گذاری بشری برای امور اجتماعی کافی است یا خیر؟ آیا انسان در انتخاب دین آزاد است یا خیر؟
پاسخ – دین با اختیار انسان نمی تواند معارض باشد . تدوین قانون بشری و قانون الهی برای انسان باعث نمی شود که اختیار انسان را سلب کند .  بنابراین شما می توانید حرف زده و با این قوانین مخالفت کنید . ما نباید بین آزادی تکوینی و آزادی تشریعی اشتباه کنیم . آزادی تکوینی قابل سلب نیست و آزادی تشریعی برای استفاده از این آزادی تکوینی در جهت سعادت و کمال انسان است . هر آفریننده ای آن چیزی را که آفریده بطور کامل می شناسد . بنابراین به اهداف و نهایت آن چیز آشنا تر است . این مسئله در خصوص هر مخلوقی است . چه انسان باشد که خداوند او را با اختیار خلق کرده و چه اشیاء که اختیار ندارند . در حال  حاضر یک دروغ بزرگ به جامعه ی جهانی گفته می شود آن هم آزادی است . امروزه بیشترین سانسورها در دنیای غرب انجام می شود . امروز در جهان یک جایی انسان ها را به پشتیبانی حکومت می کشند و در جای دیگر آدم ها را می کشند که حکومت را از بین ببرند . در این صورت فرق بین لیبی و بحرین چیست ؟ تعبد نه تنها سلب اختیار نیست بلکه با عقل هم موافق است . انسان آزادانه یک سیرکمالی را اختیار می کند . انسان به عقل خود رجوع کرده و متوجه می شود که برای رسیدن به سعادت باید مسیرالهی را طی کند . در امور فردی و اجتماعی خود باید تابع خداوند باشد . وقتی که وارد این فضا شد باید به آن موارد عمل کند. مثلاً اگر یک نفر وارد دانشگاه شد باید از قوانین آن تبعیت کند ، برای اینکه به هدف آن دانشگاه برسد.  نمی توانید بگویید که ما آزاد هستیم دانشگاه را انتخاب بکنیم یا نکنیم. اما وقتی که انتخاب کردیم هم آزاد هستیم که درس بخوانیم یا نخوانیم . اگر نود درصد از مردم یک جامعه رأی دادند که باید حکومت اسلامی برقرار باشد . در این جامعه نیز اقلیت های مذهبی زندگی می کنند و نسبت به درصد خود در مجلس نماینده دارند .
ما یک آزادی تکوینی داریم که در این آزادی همه ی انسان ها اختیاردارند هر چیزی را می خواهند  انتخاب کنند.     می توانند بهشت را انتخاب کرده و یا جهنم را انتخاب کنند  . ولی در مرحله ی بعد قانون گذار یک قانونی را تدوین می کند . مثلاً اینکه اگر شما می خواهید از زیبایی یک جاده استفاده کنید ، باید به این تابلوها و نشانه ها توجه کنید تا به دره نیفتید . این کار سلب آزادی نیست بلکه هدایت به سمت یک مقصد زیبا است . با این کار تو هم در این مسیر زیبایی را می بینی و هم به یک زیبا می رسی . محدوده هایی که دین برای انسان ترسیم می کند نیز به همین صورت است . با این کار به ما یاد می دهد که از این دنیای پرپیچ و خم چطور می توان عبور کرده و به مقصدی که زیبا است رسید . انسان فقط برای دنیا خلق نشده است . با این کار انسان می تواند به زیبایی واقعی که همان خداوند است برسد . هدف خلقت این دنیا نیز همین است . خداوند در قرآن می فرماید: ما جن و انس را خلق نکردیم مگر برای عبادت . مفسرین ما این عبادت را شناخت معنا می کنند . الان گروه هایی هستند که  آزادی را به معنای طبیعت گرایی می پندارند . گروه هایی  که درقرن بیست و یکم دختران باکره را در مراسم خود قربانی می کنند و گوشت آنها را می خورند . فقط به این خاطر که بفهمانند که ما آزاد هستیم و هرکاری بخواهیم انجام می دهیم . این یعنی به ورطه ی سقوط رسیدن . اما آزادی دینی، آزادی است که چارچوب را براساس شناخت انسان مشخص می کند تا او بتواند به کمال خود برسد . افرادی هستند که می گویند این آزادی با آزادی های دیگر در تعارض است . اما وقتی که انسان به عقل خود رجوع کند متوجه می شود که این آزادی منطقی است و آزادی است که محدوده ی آن مشخص بوده و نگاه آن سعادت گونه است . زمانی قانونگذاری بشری کافی است،که ما فقط فکر کنیم دنیا فقط مادی است . یک تولدی دارد و با مرگ به پایان می رسد . ولی وقتی که ماوراء در کنار زندگی دنیایی قرار می گیرد ، باید کسی قانونگذاری کند که با آن فضا هم آشنا باشد . ما مرگ را پایان زندگی نمی دانیم . اگر الان از بزرگترین قانونگذاران دنیا بپرسید که شما چقدر از دنیای پس از مرگ آگاهی دارید. خواهند گفت که مبهم است . بنابراین برای چیزی که مبهم است نمی توان قانونگذاری کرد . کسی باید این محدوده را مشخص کند که با زندگی پس از مرگ آشنایی داشته باشد .