|
نوشته شده توسط dehghan
|
|
َنكات قابل توجه در تربيت «در درون هر كودك مربي ماهري وجود دارد. اين مربي به اندازهاي ماهر است كه تمامي كودكان را در هر گوشه از دنيا به نحوي آموزش ميدهد كه نتايج يكساني از آن حاصل ميشود. تنها زباني كه انسان به طور كامل بر آن مسلط ميشود، زباني است كه در كودكي ياد ميگيرد، اين زماني است كه غير از آن مربي دروني، هيچ آموزگار ديگري قادر نيست چيزي به او بياموزد».
«نظم و انضباط را بايد از دل آزادي بيرون كشيد. فرد منضبط فردي نيست كه بهطور مصنوعي همانند يك انسان لال، ساكت و آرام در گوشهاي نشسته باشد و يا مانند افراد فلج بدون حركت و ساكن در كنجي قرار داده شده باشد. اين فرد، آدمي منفعل، فاقد انگيزه و ميل به زندگي است».
«در صورت امكان در هنگام اجراي انضباط انفرادي، كودكان را سازمان بدهيد. هر يك از آنها را به طور مرتب در سر جاي خود قرار دهيد. به آنها در درك اين نكته كمك كنيد كه در چنين وضعيتي محيط مرتبتر و زيباتر به نظر ميآيد و مرتب و منظم چيدن محيط، كار خوب و صحيحي است. كمك كنيد تا به راحتي درك كند كه اگر اتاق و فضاي زندگي مرتب و منظم چيده شود، راحتتر و زيباتر است. چنين نظم و ترتيبي در چيدن باعث آرامش آنان خواهد شد. پس از آن، كودكان آرام و بيصدا در محيط ميمانند و اين نتيجه آموزشي دقيق و برنامه ريزي شده است و چيزي به كودكان تحميل نشده است. به آنها كمك ميشود تا بدون فشار و اجبار به چنين تجربه مهمي برسند و اصل مهم نظم جمعي را به راحتي درك كنند».
مسئوليت آموزش و پرورش «اگر قرار است يك قانون آموزشي، مفيد باشد، بايد به كودكان كمك كند تا به سمت درك معني كامل زندگي حركت كنند. براي اينكه چنين قانوني مفيد باشد، ضروري است كه به طور جدي شرايط را براي بروز فعاليتهاي خودبخودي و فطري كودك مهيا نمايد و در عين حال مانعي بر سر راه بروز تكاليف اتفاقي باشد». «اگر آموزش و پرورش همانند هميشه رسالت كهن انتقال خطي دانشِ صرف را بر عهده داشته باشد، اميد اندكي براي بهبودي آينده بشر از اين طريق وجود خواهد داشت. انتقال دانشِ صرف چه سودي دارد وقتي كه رشد كلي انسان به فراموشي سپرده شود.»
آزادي و تعليم و تربيت روش آموزشي كه آزادي را به عنوان اصل اساسي خود برگزيده باشد، بايد به منظور كمك به كودك در نيل به آزادي مورد استفاده قرار گيرد بنابراين، اين روش آموزشي بايد به گونهاي باشد كه به كودك در رفع موانعي كه بر سر راه فعاليتهاي وي قرار دارند، ياري رسانَد.
«آزادي تنها براي رشد جسميمفيد نيست، بلكه براي ساخت شخصيت كودك نيز ضروري است».
پيش از آنكه به گونهاي از جانب كودك اظهار تمايلي مشاهده كنيد، هرگز وي را لمس نكنيد.
هرگز از ضعف كودك صحبت نكنيد، چه در حضور وي، چه در عدم حضورش.
بر روي تقويت و كمك به رشد جنبههاي مثبت كودك تأكيد و تمركز كنيد تا با توسعه اين تواناييهاي مثبت، ديگر جايي براي حضور پليدي در وجودش باقي نماند.
براي آماده سازي محيط كوشش كنيد. دائم مراقب باشيد و به كودك كمك كنيد تا ارتباط سازندهاي، با محيط برقرار كند. مكان مناسب و جايي را كه ابزارهاي مورد نياز رشد در آنجا نگهداري ميشوند به كودك نشان داده و چگونگي استفاده از آنها را به وي آموزش دهيد.
آماده باشيد تا در هر حالتي به درخواست كودك پاسخ مناسب دهيد، هميشه گوش به زنگ باشيد و به كودكي كه درخواستي دارد واكنش نشان دهيد.
به كودكي كه، پس از انجام عمل اشتباه، يا شايد مدتي بعد، اقدام به اصلاح عمل خود ميكند، احترام بگذاريد، اما در مقابل هر برخورد نادرست با محيط و هر عملكردي كه كودك و رشد وي و ديگران را به خطر مياندازد، استوار و سرسخت بايستيد.
به كودكي كه در حال استراحت است، و يا انجام فعاليت سايرين را مشاهده ميكند و يا در مورد عملكرد انجام شده به وسيله خود ميانديشد، احترام بگذاريد. وي را صدا نكنيد و يا وادارش نكنيد كه فعاليت ديگري انجام دهد.
در ارايه مكرر موارد مورد نياز كودك ثابت قدم باشيد، هرچند كودك پيش از آن از پذيرش اين موارد سرباز زده باشد. با اين كار ميتوانيد به كودك كمك كنيد تا در به دست آوردن آنچه تا كنون به وي تعلق نداشته و نيز غلبه بر موارد نقص فائق آيد. اين كار را با ايجاد تدريجي فضايي پرتحرك زنده و شاد، خودداري و سكوت و با استفاده از كلمات ملايم و محبت آميز انجام دهيد. خود را در دسترس كودكي كه به دنبال چيزي ميگردد قرار دهيد و از كنار كودكي كه چيزي يافته است، دور شويد.
هميشه در نهايت احترام و به مناسب ترين شيوه با كودك برخورد كنيد و بهترينهاي وجود خود و آنچه را كه در اختيار داريد به او عرضه كنيد.
كودكان با مرزها به دنيا نميآيند. مرز «خط مالكيت» است كه معرف يك شخص است و تعيين ميكند كه يك نفر كجا خاتمه و فرد ديگري آغاز ميشود امّا اگر بدانيم مرزهاي يك نفر كجاست، ميتوانيم بفهميم كه انتظار كنترل چه چيزي را از او داشته باشيم: ما ميتوانيم در ارتباط با احساسات، رفتارها و نگرشها،از او مسئوليت بخواهيم. كودكان با مرزها متولد نميشوند. آنها مرزها را از روابط و ضوابط بيروني ميگيرند و دروني ميكنند. براي اينكه كودكان ياد بگيرند كيستند و در قبال چه چيزي مسئوليت دارند، والدين مجبورند مرزهاي روشني را براي آنها ترسيم نمايند و به شكلي با آنها رابطه برقرار كنند كه كودكان بتوانند مرزهاي خود را شناسند و ياد بگيرند. اگر مرزها روشن باشند، چند كيفيت در كودكان رشد مييابد: • مفهومي روشن و مشخص از اينكه كيستند؟ • در قبال چه چيزي مسئول هستند؟ • توانايي انتخاب كردن • درك اين نكته كه اگر درست انتخاب كنند، امور به خوبي پيش ميرود و اگر انتخاب آنها ضعيف باشد، در رنج خواهند بود. • قابليت عشق حقيقي بر اساس آزادي خويشتنداري، مسئوليت، آزادي و عشق، اساس مرزها را تشكيل ميدهند. اينها پايه زندگي معنوي هستند و چنانچه عشق به خداوند و اطاعت از او نيز به اينها اضافه شود، بهترين پيامد را از پرورش فرزند ميتوان به دست آورد، اما سؤال اين است كه اين اتفاق چگونه روي ميدهد؟
سه نقش والدين از راههاي متفاوتي ميتوان به كار والدين نگريست. برخي والدين را به عنوان يك مربي، برخي به عنوان يك افسر پليس، برخي به عنوان يك دوست، و برخي به عنوان خداوند ميبينند. تمام اين نقشها تا اندازهاي بخشي از حقيقت را در خود دارند. از ديدگاه ما نقش والدين يا مراقبان كودك مركب از سه عملكرد عمده است: • محافظ • مدير • منبع
محافظ يك محافظ از نظر حقوقي مسئول كودك است و در اين مقام، از او محافظت و نگهداري به عمل ميآورد. چرا لازم است يك والد، به محافظت و نگهداري بپردازد؟ كودكان براي محافظت از زندگي خود فاقد عقل سليم هستند. آنها درست را از نادرست، خطر را از امنيت، خوب را از بد و زندگي را از مرگ تميز نميدهند. آنها به عواقب اعمالشان فكر نميكنند، بلكه به ارضاي آني فكر ميكنند بنابراين هنگامي كه حد و مرزهاي خود را به مورد بررسي و اكتشاف ميگذارند، خود را در معرض خطر قرار ميدهند. عقل و خرد فقط از تجربه به دست ميآيد، يعني همان چيزي كه يك كودك فاقد آن است. يك محافظ، محيط امني را براي كودك فراهم ميآورد تا در آن كودك به يادگيري و اكتساب عقل و خرد بپردازد. آزادي اندك براي كسب تجربه، كودك را براي هميشه يك كودك باقي نگه ميدارد. و از طرف ديگر، آزادي خيلي زياد نيز كودك را در معرض خطر آسيبزدن به خود قرار ميدهد. بدين ترتيب برقراري تعادل بين آزادي و محدوديتها يك وظيفه عمده و اساسي در فرزند پروري محسوب ميشود. والدين بايد از كودك در برابر خطر محافظت و در برابر آسيبها از او حمايت كنند و زندگي او را حفظ نمايند. اين محافظتِ حمايتي به همراه حد و مرزهاي مناسب، كودكان را از چند منبع خطر دور نگه ميدارد: 1. خطرات موجود در خود آنها 2. خطرات موجود در دنياي خارج 3. آزاديهاي نامناسبي كه آمادگي استفاده از آنها را ندارند. 4. اعمال، رفتارها و نگرشهاي شيطاني كه هرگز مناسب نيستند (مثل قتلهاي زنجيرهاي يا استفاده از LSD كه يك ماده مخدر توهم زاست) 5. تمايل بازگشتي خود آنها به وابسته باقي ماندن و اجتناب از بالغ شدن
نقش والدين به عنوان يك محافظ، حفظ استمرار امنيت، رشد، و سلامت كودك است. اكثر اوقات آنها به منظور اجراي اين نقش از مرزها استفاده ميكنند. حدودي را براي آزادي تعيين و سپس به منظور حمايت از كودك، آنها را اعمال ميكنند. از طريق اين فرايند، كودك به دروني سازي حدود مذكور به عنوان عقل و خرد ميپردازد و به تدريج ميتواند از خود مراقبت به عمل آورد.
صفحه 1 از 14
<< شروع < قبلی 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 بعدی > پایان >> |